ویکتوریا هم تجربه­ای است غافلگیرانه و هم لذتی است سبکسرانه. حالا دیگر استفاده از یک پلان­- سکانس بسیار طولانی و در کل زمان فیلم، بدل به یک بازی شده است. فرمی که هنوز به حد اشباع نرسیده و گویا آن­قدری ظرفیت دارد که در قالب­های مختلف آزمون و خطا شود. از کلاسیک معرّف این سبک( طناب هیچکاک) تا رقص دوربین به دنبال یک راوی برای گذر از تاریخ و هنر یک قوم ( کشتی روسی از سوخوروف) تا غوطه­خوردن در روایتی وهم­ناک از یک جنگل مخوف که قرار است قتلگاه شخصیت­های مالیخولیایی باشد ( ماهی و گربه از مکری ) و این اواخر هم رفتن به قلب برادوی و دنیای نمایش، توحش رویا و توهم واقعیت در قلب داستانی استعاری ( بردمن از ایناریتو ).

اکنون این سبک هنوز بدیع در دستان سباستین شیپر به ابزاری برای حکایت نفس­گیری از شبی پرماجرا و غریب ویکتوریا ( دخترک معصوم ابتدا و مبهوت آخر داستان ) بدل می­شود. اینجا دیگر خود دوربین بدل به شخصیت سایه ویکتوریا می­شود، با سرخوشی او می­آغازد (درتنهایی)، با گروهی از پسران خوش مشرب آشنا می­شود ( ناخواسته و کمی مردد)، گفتگو می­کند( به زبانی مشترک، حداقل با یکی از آن­ها)، شیطنت­می­کند و با آن­ها تجربه­ای غریب را می­گذراند ( با ترس ودستپاچگی) و در نهایت به فرجامی محتوم می­رسد ( و باز هم به تنهایی). اینجا دیگر میزانسن، بازی­ها و فراز و فرودهای روایت هم در حرکت ویکتوریا و دوربین مستحیل ­می­شود. ویکتوریا ( در کل زمان فیلم) و بیننده ( در اکثر لحظات) در مسیری ترسناک پیش­ می روند. این دو نمی­دانند و نمی­توانند حس بزند که چه اتفاقی قرار است بیفتد و این هم لذت بخش­ است و هم کمی ترس آور. اتفاقاً سبک فیلم این بیم و بیگانگی را جدی می­گیرد و با آن بازی می­کند. (کمی یادآور بازگشت­ناپذیر گاسپار نوئه و البته نه در آن حد رادیکال) از این رو هیچ تکلفی در همراهی با شخصیت­ها وجود ندارد؛ عامدانه به عمق نمی­رود و لحن فیلم هم در تناسب با روایت، در نوسان دائمی است و به تدریج به قوت تعلیق نهفته در آن را می­افزاید.

در نهایت گرچه ویکتوریا به بداعت و جسارت فیلم­های مشابه­اش نیست، گاهی دیالوگ­های بسیار طولانی ریتم را کند می­کند و نقشی هم در پیشبرد روایت و تعمیق شخصیت­ها ندارد و برخی اشکالات ریز در علیت رویدادها کمی آزاردهنده است اما، وجوه تمایزی مثل بازی­های ناتورالیستی، تجربه روایت و سبک تک پلان-سکانسی در داستانی متفاوت و شیطنت در الگوی تریلر و از همه مهم­تر هارمونی اکثر عناصر بصری نوید یک فیلم­ساز جسور و بلند پرواز را می­دهد.