" رد کارپت " سفنامه شخصی است از رویاهای تمام نشدنی سینما دوستان ایرانی. 
پوستر فیلم ردکارپت
دیدن وودی آلن و استیون اسپیلبرگ و جیم جارموش از نزدیک و در عین حال
مردد ماندن از صحبت با آنا وقتی با آنان رودررو می شوی ؟ خب حالا به جارموش چی بگم ؟ شخصیت فیلم آن قدر جایگاه رفیعی میان هنروران دارد که در به در دنبال سلحشور است تا نقشی در سریال جدیدش به او بدهد ! یا به امیر نوری بگوید : آقا نوری! در فیلم ملک سلیمان همیشه کنار اسب سلیمان است و در تدوین نهایی آن صحنه ها هم از بین رفته . حالا این آدم می خواهد به کن برود و فیلمنامه اش را به وودی آلن بدهد!  ای کاش صحنه های داخل ایرانش بیشتر بود. طنز ظریف و همیشگی عطاران تا حدودی می تواند نجات بخش باشد. که البته در تمام طول فیلم هم هست. اما اینکه با یک فیلم بی نقص کمدی روبرو باشیم ؟ خیر. نداشتن فیلمنامه و چریکی گرفتن صحنه های فیلم , هم شاید تنها نقش کمکی در باورمندی فضای نیمه مستند فیلم داشته باشد. هرچند که کمی افراطی به نظر برسد اما فیلم مدیومش سینما نیست. شاید اگر رضا عطاران دوست داشتنی می توانست حالت مستند فیلمش را تقویت کند؛ مصاحبه هایی از آن نوع که در فیلمهای وودی آلن فراوان است در فیلم می گنجاند( مثلا از کسانی که رضا با آنها روبرو شده، کسانی که رضا را می شناسند و... ) ، نه تنها به بار کمیک روایتش از سفر یه عشق سینما می افزود ، بلکه با وجهی کیا رستمی وار ( در کلوزآپ مثلا) به تلفیقی ظریف از سینمای مستند و داستانی میرسید. با وجود این " رد کارپت " پر از تک صحنه های جذاب کمدی ایرانی است. مثل فریاد زدن جاستین : دو دوری دو دور جاستین ( انگار که در استادیوم آزادی به دبنال جلب توجه تیمبرلیک است ) ، شوخی با فرهنگ دستشویی رفتن فرنگی ها! ندانستن زبان انگلیسی برای ایجاد ارتباط و اعتماد کردن به یک هموطن غیرقابل اعتماد و بازی تاثیرگذار با پرچم ایران که نمادی شخصی ، نوستالژیک و به شدت سمپاتیک در دل هر تماشاگر ایرانی می سازد. و چه قدر آن پایان تاثیر گذار است.  
فیلم ردکارپت