جاسمین غمگین بهترین شاهد برای رفع یک سوءتفاهم بزرگ است: اینکه یک فیلمساز کهنسال لزوما فیلم بد نمی سازد، که می توان همچنان بود اما فیلمِ خوب ساخت. روایت مدرن وودی آلن از تراموایی به نام هوس تنسی ویلیامز نه تنها تمام شاخصه های دنیای بی منتهای استاد را دارد، بلکه ضمن حفظ بار نمایشی متن اصلی، عناصر یک جهان امروزی با تمام ویژگی های متناقضش، در تار و پود اثر هویداست. داستان پناه آوردن خواهر بزرگتر به خواهر کوچکتر برای ساختن یک زندگی جدید و فراموش کردن زندگی تلخ گذشته در ارجاعات زمانی شکل می گیرد. هرچند، برخلاف نمایشنامه، مسیر تدریجی ویرانی شخصیت زن داستان، نه صرفا با نمودهای گفتاری و دیالوگ محور، بلکه با تصویر، عیان میشود و به زمان حال بازمیگردد. اکنونی در سانفرانسیسکو و تلاشی برای زندگی نو. هر جا که نیاز باشد روایت از زمان حال به گذشته نقبی می زند تا تکه های پازل شخصیت روان پریش و مالیخولیایی جاسمین را ساخته، توجیه و دراماتیزه کند. سعی اصلی نیز بر رعایت و لزوم ارجاعات به زمان سابق بوده، بنابراین ایده ها به گونه ای مطرح می شود که به سبب اصلیش در گذشته پر فراز و نشیب و روابط و مناسبات جازمین و  شوهرش، خواهرش جینجر و شوهر خواهر سابقش برمی گردد. این تمهید به منظور کنکاش در علل تعادل روانی جاسمین صورت گرفته بنابراین گره های ابتدایی و سپس بسط آنها در طول درام، با توجه به همین رویکرد آفریده و به نتیجه گیری و پایان بندی غیرمنتظره فیلم منجر می شود. در این بین نقش شخصیت سازی جاسمین نیز با همان مونولوگ های دیوانه وار او خطاب به همسفرش در هواپیما زده می شود و با نمایش عادات و اطوارهای تجمل گرایانه اش در زمان حال تکمیل می یابد. او در عین تصویروارونه ای که از خود به دیگران عرضه می کند، از درون غمگین و ناامید است. با اینکه شاید یکی از غمگین ترین و تلخ ترین آثار وودی آلن در سالهای اخیر باشد اما هنوز طنز ظریف استاد در جزیی ترین صحنه ها و در جایی که انتظارش نمی رود، قابل لمس است. همه ی اینها قطعا به لطف بازی بی نقص و شگفت انگیزکیت بلانشت محقق شده است. او شکنندگی، غرور و  خودخواهی همزمان را چنان پرورده که تمامی این حس ها به خلق باشکوه و حتی اصیل تری از یک بلانش  دوبوآ معاصر انجامیده است.

 
در واقع " یاسمین  غمگین " درس بزرگ دیگری از استاد مسلم فیلمنامه نویسی ، وودی آلن بزرگ است . اینکه چطور شخصیت بسازیم، افراد و فضاها را روایت کنیم، گره های ابتدایی چگونه طرح ریزی و چطور این گره ها، روابط و ایده ها بسط و گسترش یابد و در نهایت چگونه با رفت و آمدهای زمانی ، گره ها باز و نتیجه گیری صورت پذیرد. برای مثال  نحوه تکله کردن پولی که خواهر جازمین، جینجر و شوهر سابقش ، اوگی , توسط شوهر جازمین، هال، و یا عطر فرانوس که سبب می شود جازمین به روابط نامشروع شوهرش پی ببرد و منجر به نقطه عطف پایانی و گره گشایی فوق العاده فیلم برسد , انکه خود جازمین بوده که شوهرش را به اف بی آی لو داده و باعث دستگیری او شده است، امری که فرجامی جز خودکشی هال  و ویرانی روحی جازمین ندارد.