انگار با یک دیزالو طولانی به دنیای پرسه در مه بازگشته ایم. دنیایی که درآن روایت غیرخطی، شیوه سیال ذهن، استفاده از راوی، شخصیت های درونگرا که در فضای وهم آلود و پر رمز و راز تنیده شده اند و به سوی فرجام ناخواسته خود پیش می روند، اجزایی بدیهی هستند. به دلیل آنکه بار درام داستانی و زیستی فیلم بسیار وسیع تراز پلاتی است که در فیلم وجود دارد، تمهید متناسب روایت غیرخطی برگزیده شده است و این نیز خود مبتنی بر چند دلیل منطقی و موجه است. نخست آنکه با یک درام روانشناسانه که شخصیتهای اصلیش دچار بحران های روحی اند، تناسب داشته باشد و نشانگر فضای ذهنی مغشوش آنها باشد، از سویی علاوه بر به کارگیری از صدای راوی برای توضیح چرایی پلانها و سکانسهای چرخشی وار که بدون رعایت تقدم و تاخر پیش می روند، فضای فیزیکی منحصر هر جز از داستان درساختمانی روبه ویرانی که بی شباهت به ساختار چرخ و فلکی و گردونه وار اثر نیست و بهره گیری متناسب از المان هایی چون طراحی صحنه و لباس شخصیتها، گریم و حالات روحی متفاوت آنها در برهه های هرچند پیچیده روایت، عملاً راهکارهایی است که برای دوری از تشتت و پراکندگی ساختار به کار رفته و کاملا موجه و دراماتیک در پیشبرد آن جلوه میکند. زندگی مهران و غزل در هاله ایی از سکوت، ابهام و تردید، در چند فصل معکوس وغیر خطی و با توجه به نقاط عطفی که در یکی از لحظه های هر فصل روی داده است، روایت می شود. مثلا در فصل اصلی، بحران در نتیجه پیشامد شب عروسی زوج حمید و سارا و بس ناخودآگاه رخ میدهد. یا از همان ابتدا بنای شخصیت غزل که با فلش بک در فیلم و فلش فوروارد در روایت، گذاشته میشود، مبتنی بر رمزورازی است که پیرنگ داستانی را شکل میدهد و در فصول بعدی باایجاد گرانیگاهی حساس آن را به علت اصلی ایجاد و قوت یافتن بحران روحی و زیستی او شکل میدهد. در آسمان زرد کم عمقٰ، زوایای دیدگاه در بار داستانی نیز تقریبا به تناوب در قالب همین شیوه معنا پیدا میکند. اینجا، به درستی، هرکجا که لازم باشد، اطلاعاتی داده می شود که ضمن حفظ وحدت پیرنگ اصلی و خرده داستانهای مرتبط، تعلیق و رمزو رازی که در بطن داستان نهفته است را به تدریج شکل، گسترش و در نهایت با تلفیق ایهامی  در رمزگشایی از آن، به این ریتم موزون و دلنشین هرچند دشوارودیرفهم پایان میدهد.