دربند بار دیگر نشان میدهد که هر فیلم مهمی ضرورتاً فیلم خوبی نیست. پرداخت وسواس گون جزییات در بازنمایی واقعیت، برگزیدن شخصیت اصلی از میان نسل جوانی که در اکثر فیلمهای به ظاهر مدعی،  یا بدان بی توجه اند یا به سهولت و بی خاصیت از کنارشان می‌گذرند. همچنین  نشان دادن مشکلات و دغدغه های روحی و زیستی قشر پربازخوردی چون دانشجو و البته چینش آن در جزیی ترین رویدادهای داستانی در کنار سهم درخور و متناسب برخی تیپ های اجتماعی چون بازاری و فروشنده و بنگاهی و جوانان عاطل و باطل ،  خود حکایت از اهمیت اثر دارد. اما مشکل اصلی در پرسش‌ها، چرخش‌ها، و ابهاماتی است که چون نازنین؛ برای ما هم خلق می شود. گویا مونتاژسریع و گاه مستمر نمی گذارد روایت دربند از وحدت برخوردار شود، مهمترین پلانها و لحظات بی توجیه روایی و قانعی کننده ای نمایش داده نمیشود و تنها بر ایهام و ابهام کار می افزاید، انگار که فیلمنامه نویس فراموش کرده که میان آن چه که باید و آن چه شاید فاصله بسیار است. اینکه چطور و با چه منطقی نازنین برای سحر، دل می سوزاند، اینکه شدت این دوستی چطور و چرا تا آنجایی باید پیش برود که تنها اوست که برای رهایی سحر از بند، خود را دربند می کند و سفته امضا میکند و خود را برای پذیرش انفعالی سرنوشت محتوم خویش آماده میکند. حتی این سهل انگاری در پرداخت شخصیت خود نازنین نیز دیده می شود: اینکه علیرغم قبولی در رشته پزشکی در ساده ترین امور مربوط به زندگی شهری تقریباً ناآگاه و حتی در سطح بلاهت، عمل میکند، اینکه تجمع های دانشجویی چه تاثیری قرار است بر نازنین و جزییات زندگی او بگذارد. اینکه قرار است ربط میان برخی رفتارهای او؛ مثل سرک کشیدن به وسایل سحر در بازبینی خانه در ابتدای فیلم یا برنداشتن گذرنامه در تقریباً اواخر آن، چه نتیجه در مجموع برساند. به نظر می رسد نمایش عریان؛ تلخ و بی واسطه واقعیت‌های اجتماعی  و دغدغه های نسل جوان و قشردانشجو، برای شهبازی فیلمنامه نویس، چنان پررنگ شده که از توجه به برخی جزییات شخصیت پردازی و روایت باز مانده استو این یکی را فدای آن یکی کرده است. در نهایت مشکل همیشگی فیلمهای شهبازی، یعنی پایان بندی عجولانه و سرهم بندی شده، انبوهی از پرسش ها را بی پاسخ و سرگردان باقی می گذارد و تنها حس حسرت برای مخاطبی ایجاد می‌شود که دل به فیلم مهمی چون دربند بسته بود.

podarband001 Caffecinema.com 2