دهلیز هم به سینمای اجتماعی دغدغه محور پیش از خود وامدار است و هم نگاهی نو به موضوع اجتماعی- خانوادگی خود دارد. در بعد اول ، می تواند هارمونی سبکی و بصری ایجاد کند ، مولفه های اجتماعی و شخصیت های باور پذیر که در جامعه امروز دچار بحران شده اند را به تصویر بکشد و در نهایت هم قصه دو خطی و البته کلیشه ایش را مطرح کند .از همان تیتراژ ابتدایی و با طی مسیر در هوای برف آلود شهر ، و کمی بعد با آشنایی با مادر ( شیوا با بازی خوب هانیه توسلی ) و امیر علی و ویژگی ها و شیطنت های خاص پسر بچه های هم سن و سال فضای روابط مالدر و فرزندی و مناسبات اجتماعی آنها شکل می گیرد. اما در بعد دوم است که مشکل دهلیز هویدا می شود ، اگر پیش از این و در قصه های مشابه نزدیکان و خویشان قاتل و مقتول به دنبال حل وفصل  یا اتمام قضییه قتل بودند و با نگاه آنها قضییه روایت می شد ( شهر زیبا اصغیر فرهادی ، انتهای خیابان هشتم علیرضا امینی ، من مادر هستم فریدون جیرانی و... ) اینجا اما ، روایتگر یک کودک دبستانی است که پدرش در آ تانه قصاص است . به عبارت دیگر اکثرا ً فیلم با پی . او. وی امیر علی روایت می شود . اتخاذ چنین رویکردی با توجه به چند جانبه موضوع می تواند  نو و قابل قبول باشد ؛ اما مسئله اینجاست که آگاهی از تمام ابعاد داستان تنها با استفاده از یک نگاه و زوایه روایت ، در اینجا جواب نمی دهد و به همین دلیل تغییر زاویه نگاه و روایت اجتناب ناپذیر است و کارگردان بارها ، و به اجبار ، راوی خود را عوض کند و قصه اش را پیش ببرد. گاهی کودک و گاهی دانای کل. از سویی تلاش برای نزدیکی به پدر و مادر امیر علی که اتفاقا محورهای اساسی درام هستند و قرار است در کنار فرزندشان ، امیر علی ، به دلیل نگاه و زوایه روایت امیر علی ، افراطی و نادرست جلوه می کند و کارگردان انگار از دریچه پشت همان درب آهنی اتاق ملاقات نیم نگاهی به روابط و مناسبات عاطفی – حسی زوج فیلم است.  با توجه به اینکه جرقه ابتدایی که سبب شود امیر علی با مسئله فقدان پدر مواجه شود هم بدون مقدمه و بی منطق است ، مشخص نیست چرا این پسر باید بار علی – معلولی فیلم را به دوش بکشد . در حالیکه اتفاقا هیچ تغییری در روند حقوقی –قضایی پرونده قتل پدر رخ نداده ، باید چنین آشنایی صورت پذیرد. چرا مادر حالا به فکر افتاده که پسرش بداند پدری هم دارد 

دهلیز

به عبارت دیگر  یک فیلم ژانر کودک است که اتفاقاً موضوع  و موضعی بزرگسالانه را از نگاه او روایت میکند. زمینه چینی ها و نیز سیر پروراندن شخصیت امیر علی در مدرسه  ، از تغییر اجباری مدرسه اش به دلیل هم کلاس بودن با فرزند خواهر مقتول که تنها ولی دم مخالف با عفو پدر امیر علی است ، شیطنت های خاص پسر بچه های هم سن و دریغ آلود بودن دهلیز غریبی که اتفاقاً امیر علی در آن گرفتار است ، به این ذهنیت که امیر علی راوی اصلی ماجراست ، قوت می بخشد ، دهلیزی که در آن امیر علی باید در یک طرفش در آرزوی نور و وصال پدری باشد که فوتبال  بازی کردن با او در حیاط زندان یکی از لذت بخش ترین لحظات زندگیش می شود ، و از سویی باید با واقعیت تلخ موقعیت پدرش نیز مواجه شود ، این سوی دهلیز ، تلخی و است و تاریکی ،  یتیمی ، از این روست که برای نجات پدر از این ورطه ، باید حتی خود جای مادر را بگیرد و در روزی برفی ( افتتاحیه و اختتامیه فیلم )  به اولیای دم مقتول بگوید : پدر من کار بدی کرده ، اگه می شه ببخشینش !

اگر دهلیز این موضع افراطی ولی جذاب و نو را تا به آخر به پایان می رساند و از این رویکردش تخطی نمیکرد ، اگر دهلیز به روایت و پی . او . وی امیرعلی وفادار می ماند ، به چیزی بسیار بیش تر از اینی رسیده بود که اکنون دارد.