زمانی راجر ایبرت فقید به کنایه می گفت سرعت فیلم ساختن رنه فاندر فاسبندرکارگردان آلمانی از تماشای فیلم توسط ما بیشتر است. گویا حکایت ما و استیون سودربرگ در دوران کنونی نیز همین است.او چندی پیش اعلام کرد که می خواهد برای مدتی از فیلمسازی کناره گیری کند و به نقاشی و سایر هنرها بپردازد. از آن هنگام تا کنون ، او پی در پی پروژه هایش را با بیتشرین سرعت ممکن می سازد ، اکران میکند و به سراغ بعدی می رود.گویا برای جشنواره کن امسال هم پروژه ی دیگری را رو کرده است.( پشت شمعدانی ها با بازی مایکل داگلاس و مت دمون ) .از روند شیوع (Contagion ) ، افسار گسیخته ( Haywire)، تجربه دوست دختر (Girlfriend`s Experience ) ، مایک جادویی( Magic Mike) و حالا عوارض جانبی که آخرین این سریال است. عجیب آنجاست که تمامی این فیلمها از کیفیت قابل قبولی هم برخورداند. مایک جادویی و عوارض جانبی حتی در فهرست خوب ها قرار میگیرند.

ماجرا از آنجا شروع میشود که امیلی  همسری فداكار كه مشتاقانه در انتظار آزادی شوهرش، مارتین از زندان است، در حالی كه او به جرم رانت خواری چهار سال حبس كشیده. به هر حال بازگشت مارتین به خانه، فقط آغازی برای آزمون سخت امیلی است. امیلی به ورطه ی افسردگی می غلتد؛ او با كوبیدن ماشینش به دیوار یك پاركینگ قصد خودکشی دارد. همین واقعه منتج به دوره ای منظم از جلسات درمانی با دكتر "جان بنكس"  می شود. روانپزشكی جاه طلب كه گاهی گویا بیش از ارزیابی مناسب و مداوای بیمارانش، علاقه مند به پیگیری مطالعات دارویی برای شركت های داروسازی است. البته در مورد امیلی، او به اندازه ای اهمیت قائل می شود كه با درمانگر قبلی او، اریكا سیبرگ ملاقات كند، اما نكته ی مفیدی در این ملاقات نمی یابد. نسخه ی تجویزی جاناتان برای امیلی، انگیزه های خودكشی او را مهار می كند، ولی منجر به مواردی از خواب گردی شدید می شود. زمانی كه فاجعه ای دردناك ( قتل مارتین توسط امیلی )به وقوع می پیوندد، طوفانی رسانه ای بر پا می شود و جان روش های خود را نیازمند به بررسی دقیق می یابد.

عوارض جانبی از این سری مهمترین و جدی ترین و شاید بهترین آنهاست. یک قصه به روز هیچکاکی در دستان سودربرگ با ریتم موزون به پشت پرده صنعت دارو سازی در غرب می پردازد . در واقع روند داستان بسیار عجیب طی می شود از یک درام روان شناسانه  تا یک تریلر جنایی- معمایی و در این تغییر مسیر هم اتفاق و پیچیدگی حرف اول را می زند . می توان گفت اینجا  همان روند ارین برکوویچ و افشاسازی به شیوه ای معکوس و در قلب یک ماجرای جنایی بازتعریف می شود چیزی که سودربرگ قبلا با خبر چین (Informant ) هم آن را از زاویه ای دیگر آزموده بود. در اینجا تاثیر مصرف داروهای شیمیایی بر شکل دهی رفتارهای نابه هنجار در قلب داستان افسردگی امیلی روایت محور می شود .

رنگ آمیزی همیشگی سودربرگ در قاب بندی تصاویر به جلوه بندی بیشتر فیلم کمک می کند . استفاده از رنگ سبز و زرد و زوایای همیشگی های و لو انگل برای بستر سازی و ایجاد فضای متناسب با روایت و داستان همگی بار دیگر ثابت میکند که سودر برگ هنوز هم مبدعانه و خلاقانه برای فیلمسازی جوان است و برای بازنشستگی بسیار زودهنگام.