" سی دقیقه بامداد"  از یک الگوی کلاسیک برای روایت یک قصه جستجوی محور استفاده می کند. در واقع اینجا تمام المان ها و عناصر چنین الگوی روایی در اختیار است. یک تعقیب کننده مصمم با شخصیت پردازی منطقی و یک مورد تعقیب شبح وار ( اسامه بن لادن ) و تعداد زیادی هم فراز  و فرود در مسیر این تعقیب و جستجو برای رسیدن به هدف.در واقع کار نشدنی و نه چندان سینمایی این تعقیب و گریز چند ساله بدون نقاط عطفی که بتوان روی ایجاد بحران در داستان و کنش و واکنش دو قطب اصلی ماجرا تکیه کرد ، را فیلمنامه به شدت پر جزییات و مفصل مارک بول با هدف گذاری ، یک جستجو پر کشش و طاقت فرسای بیش از 10 سساله را چنان طراحی کرده که علیرغم عدم تناسب میان ریتم درونی و ریتم بیرونی ، به یک اثر مهم و مرجع بدل می شود.این مراحل با نام گذاری هر یک از مراحل جستجوی بن لادن شکل یک فصل از یک رمان جاسوسی را میگیرد: مواردی از قبیل ؛ اشتباه انسانی ، قرار ملاقات ، حمله قناری ها و ... . این تمهید مناسب در فیلمنامه سبب شده تا با فاصله گذاری در مقاطع مختلف این جستجو  تاثیر مهمی نیز بر ریتم روایت داشته باشد.با وجود مدت زمان طولانی فیلم هیچ گاه فیلم به تپق و کندی و لکنت و انحراف از مسیر اصلی نمی افتد و البته این برای تماشاگر بی حوصله و بی علاقه به وقایع تاریخی می تواند کمی آزرادهنده باشد، در حالیکه این فیلم می تواند برای مخاطبان جدی سینما ، سند محکمی برای استناد باشد.

در واقع جسارت مثال زدنی کاترین بیگلو پس از " گنجینه درد " حالا در ماجراجویی برای تعقیب و جستجوی اسامه بن لادن از همان نمای آغازین شکنجه های افراد مظنون آغاز می شود که بدون قضاوت و داوری نفس وقوع شکنجه در بازجویی ها و اعتراف گیری به شیوه آمریکایی ، تنها روایتگر شکنجه های غیر قابل تحمل است.هرچند بیگلو به زیرکی جایی ، تکذیب این اعمال نظامیان آمریکا توسط اوباما را می گنجاند و موضع و طعنه خود اعلام میکند اما اکثر لحظات فیلم ، گویی یک مورخ و محقق دارد به ماجرای اصلی بدون پیش داوری می پردازد و این امر کوچکی نیست. با ورود شخصیت مایا مامور با پشتکار برای پیگیری قضییه ادامه می یابد.تمهید مناسب و به جای دیگری که در روایت جلب نظر می کند  ، فراز و فرود ها خود شخصیت مایا در طی داستان است.او که در ابتدا طاقت حتی نگاه کردن به شکنجه افراد مظنون به همکاری با القاعده را ندارد در ادامه دستگیری و قتل بن لادن برای او به یگانه هدف زنده ماندنش بدل می شود و در حالیکه اغلب افراد تنها به فکر خنثی سازی عملیات تروریستی هستند ، او فکر و ذکرش را بی تزلزل  معطوف به دستگیری و قتل شبح می بیند. از سال 2003 تا سال قتل بن لادن( تقربا 8 سال ) مایا تنها هدف زندگیش را در پیدا کردن و از بین بردن بن لادن خلاصه می بیند. حتی حمله های تروریستی القاعده در طول این دوران ، او را از هدفش دور نمی کند ، حتی سوءقصدها و خطرات هم او را از مسیرش دور نمی کند . این تمهید درست روایی که ی شخصیت به دنبال مظنون می گردد و تمام بحران ها و و حوادث غیر قابل پیش بینی در مسیر این ماموریت از دید او روایت می شود خود بخش مهمی از یکپارچگی و هماهنگی سی دقیقه بامداد است.

سی دقیقه بامداد

عنوان فیلم در واقع اشاره ای است به ساعتی که نیروهای ویژه قتل به پناهگاه دژ گونه ای او یورش می برند  و این پلان سکانس تماشایی چنان مستند و تماشایی از کار در آمده ، که نادیده گرفتن خلاقیت و جسارت بیگلو در مراسم های سینمایی امسال عجیب و دور از انصاف به نظر می رسد.

سی دقیقه بامداد

پ.ن : درگذشت راجر ایبرت ، ریویو نویس و منتقد به نام سینما ، اتفاق کوچکی نیست ، در واقع برای من یکی خواندن ریویو های او همواره یکی از ملاک های تشخیص فیلم خوب از بد بود.مسلما ً ایبرت برای بسیاری یک الگو از صداقت از نوشتن و ساده نویسی بود و خبر در گذشتش ناگوار.