آر گو فیلم خوبی نیست در واقع  با اغماض اثر متوسطی است. راستش نه چنان قوی است که اسکار بهترین فیلم سال را بگیرد و نه چندان ضعیف که بگوییم کلاً ساخته سینمایی خوبی نیست.آنچه که بیشتر از همه چیز آزاردهنده است اغراق های صورت و البته اغراض نهانش است .

یک ربع ابتدایی فیلم به روانی جلو میرود از تاریخچه ایران و وضعیت و شرایط به وقوع پیوستن انقلاب و نقش نه چندان مثبت آمربکا و بریتانیا در تاریخ کشور،  حتی معرفی شخصیت اصلی( تونی مندز با بازی خود افلک ) نیز متناسب با وضعیت بحرانی به وجود آمده صورت میگیرد. حتی داستان برگزیدن و پیشنهاد ساخت فیلم علمی تخیلی در ایران هم بی کم و کاست و متعادل صورت می پذیرد اما از وقتی پای تونی مندز برای انجام ماموریتش به ایران باز می شود فیلم از نفس می افتد و ریتم دیگر همخوانی با فضای اثر ندارد و تبدیل به یکی از فیلم ژانرهای تریلر فرار از زندانی ، متوسط و فراموش شدنی هالیوودی می شود .شاید یکی از وجوه مثبت فضا سازی  فیزیکی موفق بن افلک از تهران 1979 است.هرچند همانگونه که گفته شد سعی در القای فضای رعب و در هم و برهم افراطی از تهران اوایل انقلاب و بعضی اشتباه های تاریخی و البته گویی بغض و پز وطن پرستانه در روایت جلو تبدیل شدن آرگو به روایت سالم و صادقانه از واقعه یی تاریخی را می گیرد.و آن سکانس وحشتناک بد فرار از تهران با هواپیما که سر انجام ناشگون آرگو رارغم می زند.

                                   

از سویی باید پذیرفت اتفاقی در تاریخ افتاده ، آن هم در کشوری که صاحب اصلی هنر – صنعت سینماست ، خام انگارانه است اگر بپنداریم آمریکایها به هیچ عنوان نباید نسبت به این حادثه بزرگ در تاریخشان بی تفاوت بوده باشند ، آن هم در هالیوودی که کوچکترین داستانهایش تبدیل به ابرقهرمان بازی می شود ، این قهرمان سازی و نمی دانم مبالغه و اغراق دور از ذهن نبوده ، مسئله به نقد پذیری و ظرفیت انتقاد پذیری ما هم برمی گردد ، سالها از آن ماجرا می گذرد و حالا آمریکا و سینمایش قدم پیش گذاشته و موضع خود را در قالب آرگو به تصویر کشیده ، آیا در طول این سالیان ما به این حادثه ، علل وقوعش ، باید و نبایدش ، تبعات مثبت و منفی اش پرداخته ایم ، آیا جوانان می توانند این حادثه را در تاریخ خود درک و یا تفسیر و یا نقد کنند و از همه مهمتر از آن با افتخار دفاع کنند ؟ آیا اجازه می دهیم هنرمندان خودمان بیان خود را داشته باشند که مطمئنا خالی از منفعت ملی هم نخواهد بود. 

                 آرگو

اسکار گرفتن آرگو از دو جهت قابل بررسی است : از طرفی کاملا دلایل سیاسی در پیروزی آرگو نه تنها در اسکار که در اکثر مراسم سینمایی فصل جوایز از انجمن منتقدهای شهرهای مختلف تا بفتا و گلدن و گلاب و سزار فرانسه و... موثر بوده است. در واقع اسکار هیچ گاه وجه سیاسی خود را در طول تاریخ برگزاریش فراموش نکرده ، از سالیان پیشین معمولاً فیلمهایی برگزیده اصلی اسکار بوده اند  که همسو با سیاست های آمریکا بوده اند ، کازابلانکا ( 1943 مایکل کورتیز ) ، توافق مردانه ( 1947 الیا کازان ) ، در بارنداز ( 1954 الیا کازان ) ، پاتن ( 1970 فرانکلین جی شافنر )، شکارچی گوزن ( 1978 مایکل چیمینو) ، گاندی( 1982 ریچارد آتنبرو ) ، آخرین امپراطور ( 1987 برناردو برتولوچی )،فهرست شیندلر ( 1993 استیون اسپیلبرگ ) ، تصادف ( 2005 پل هگییس) ، گنجینه درد ( 2009 کاترین بیگلو ) و در نهایت آرگو ( 2012 بن افلک ) اکثرا فیلمهایی هستند که به نوعی در تایید نظام و سیاستهای حاکم در آمریکا بوده و برخی از آنان از لحاظ هنری هنوز هم دیدنی و فوق العاده اند و برخی هم کمتر . به نظر میرسد آرگو در این دسته دوم قرار دارد.باز ذکر این نکته ضروری است که متاسفانه نمی توان توقع داشت که مراسم و فستیوالی سینمایی در هر جای دنیا کاملا ً سینمایی باشد و هنر سینما تنها امر معتبر برای داوری باشد. از اسکار و جوایز سینمایی آمریکا تا سزار فرانسه و بفتا انگلیس ، ونیز ایتالیا ، برلین آلمان ، کارلو وی واری چک و حتی همین جشنواره فجر خودمان همواره به سیاستهای رسمی حاکم بر نظام برگزاری شان پایبند بوده اند . هر چند سالیان بسیاری د ر تاریخ آکادمی اسکار هم بوده که وجهه هنری فیلم ها چنان مورد توجه اعضای آکادمی قرار گرفته اند که فیلمهای به وضوح سیاسی را پشت سر گذاشته اند  نمونه هایش هم فراوان اند : از پدر خوانده های 1 و 2 ( فرانسیس فورد کوپولا 1972 و 1974 ) پرواز بر آشیانه فاخته و آمادئوس ( 1975 میلوش فورمن ، 1984 ) ، ربکا ( آلفرد هیچکاک 1940 ) ، آپارتمان ( 1960 بیلی وایلدر ) ، تلکه ( 1973 جورج روی هیل ) ، آنی هال ( 1977 وودی آلن ) ، رین من ( 1988 ) بری لوینسون ، فیلمهای اسکاری فرانک کاپرا ، همین آرتیست سال قبل ، عزیز میلیون دلاری ( 2004 ، کلینت ایستوود ) و... . پس نمی توان یک قاعده قطعی وضع کرد که هر سال اسکار به فیلمهای سیاسی همسو جایزه اصلی را میدهد چرا که مثالهای نقضش بسیار است و جوابی است به کسانی که اسکار را کاملا و قطعا ( همه ساله ) جایزه ای سیاسی می دانندو البته در این بین از آب گل آلود ماهی گرفته دق و دلیشان از موفقیتهای هنری و شایسته جدایی نادر از سیمین را هم جزو همین توهم های خود می دانند.ولی خب امسال در حضور این همه فیلم سینمایی موفق و بهتر ، از زندگی پای ( آنگ لی ) و جانگو ( تارنتینو ) ، لینکلن ( استیون اسپلیبرگ) ، و... آرگو اسکار بهترین فیلم را آرگو بگیرد در نوع خود نوبر است.

             آرگو