هفت روانی یک کمدی سیاه باطراوت و دیدنی به سبک " در بروژ " و در همان مسیر است. شخصیتهای دیوانه ، دیالوگهای کنایی طنز آلود ، مسیر عجیب و غریب فیلمنامه جنایی اثر  با پیرنگی عجیب تر و از همه مهمتر ، فضای جنایی – کمیک که هفت روانی را به تجربه ای خاص بدل میکند.

نمایشنامه نویسی به نام " مارتین که بر سر فیلمنامه اش با عنوان " هفت روانی " به بن بست رسیده و هیچ ایده تازه ایی به ذهنش نمی رسد از طریق یک از دوستان خل وضعش ، بیلی که کارش دزدیدن سگ ها و بازگرداندن آنها به صاحبانش پس از دریافت انعام است ، با داستانهای دیوانه هایی داوطلب آشنا میشود.بیلی با هانس همکار است و در طول داستان نقش این دو در فیلمنامه مارتین پر رنگ تر میشود و نقش کلیدی را در پایان رساندن آن دارند. اما پس از دزدیدن سگ یک رئیس مافیا به نام چارلی ، مارتین و رفقایش دچار دردسر تازه ای میشوند.



استفاده از شیوه فیلم در فیلم و ارجاعات و شوخی های مذهبی فراوانی که در طول فیلم صورت می پذیرد ، بار کمیک داستان را در عین روایت صحیح و بدون وقفه پیش میبرد. این بسط و گسترش در حقیقت به گونه ای پیش میرود که گاه فراموش میکنیم در حال دیدن و خواندن نمایشنامه ی مارتین هستیم یا دیدن فیلم مستقل. یعنی چنان روایت برگزیده شده که هیچ نمی توان به راوی ( مارتین ) اعتماد کرد و دائم سرگردانی ملیح و دلچسبی برای مخاطب به وجود می آید که این شخصیتهای ساخته پرداخته مارتین چه گونه در زندگی واقعی او سرک می کشند و در بسیاری از موارد جان او و دوستانش را نجات میدهند.فیلم اجازه نمی دهد تا مخاطب جلوتر ، پیش فرض های خود را قطعی ببیند و سریع تکلیف داستانک را مشخص می کند.شاید بزرگترین حسن " هفت روانی " اهمیت دادن به داستان گویی است. تمام هفت شخصیت روانی درست در طی یک داستان معرفی و مشخص میشوند و تاثیر خود را در پیرنگ اصلی ایفا میکنند . به شیوه ای تارنتیویی ، هیچ نکته یی از داستانک ها غافل نمی ماند و نقش بزرگی در جذابیت اثر دارد. در جایی از فیلم وقتی بیلی از فیلمنامه ی پیشنهادی اش میگوید ، هانس به او میگوید که از آن خوشش آمده و مانند کیک چند لایه است.این وصف می تواند برای خود " هفت روانی " هم صادق باشد. از عشق، رفاقت ، مذهب ، صلح و ایمان تا طنز و کنایه و طعنه به خشونت افسار گسیخته و در بسیاری از موارد بی دلیل فیلمهای امروزی و حتی اشاره های ظریف به تبعیض های نژادی و جنسیتی موجود در جامعه آمریکا زمان حاضر.


در واقع این ادامه همان مسیری است که مارتین مک دانا با " در بروژ " شروع کرده و با " هفت روانی " آن را به دقت ادامه داده و حتی به درجه بالاتری رسیده است. بدون شک بازیهای فوق العاده و هماهنگ با موضوع فیلم بزرگترین تاثیر و کمک را به باور پذیری و جذاب بودنش کرده است .بازیهای خوب کالین فارل ، کریستوفر واکن ، وودی هارلسون و تام ویتس در کنار بازی غیر قابل کنترل و به جا دیوانه وار سم راکول ، نشان دهنده تناسب نوع بازی با نقش و البته لحن ابزرود داستان مک داناست.