پذیرایی ساده ، فیلمی آوانگارد است که بر خلاف ظاهر و ادعایش نه آزار دهنده است و نه ساختارشکن و متاسفانه هیچ تحلیل فرامتنی نیز نمی تواند کمکی به تماشاگر گیج و سردرگم فضای فیلم کند.در واقع  و حتی بدون مبالغه علت تامه این وضعیت ، پایان بندی است. در حقیقت این امکان را با پایان بندی و نتیجه گیریش از خود سلب میکند. آزاردهندگی رئال و روایت مند و البته پایدار فیلمهای پازولینی و هانکه و روی اندرسون و پولانسکی و بونوئل یا حتی اصغر فرهادی و با رخشان بنی اعتماد را نمی توان با قصه ظاهرا آزار دهنده به شدت  انتزاعی و ذهنی مانی حقیقی یکی گرفت.حتی تحلیل های فرای این آزاردهندگی خیالی مثل درک و شعور مردم از مفهوم ثروت و خیرخواهی ، فضای آخر الزمانی و برداشت های فلسفی هم نمی تواند کارساز باشد چرا که این سقف به این در و پیکره نمی خورد.کاوه و لیلا پولهایی را در منطقه مرزی بین مردم پخش می کنند . منشا این پول معلوم نیست و هر بار یک قصه ی از منبع و ماهیت این  پولها ، کاوه و لیلا و نسبت و ارتباطشان گفته می شود اما این ایهام و به عبارت بهتر ابهام هیچ سودی نه برای مخاطب دارد و نه دردی از سرگردانی او دوا میکند . صدالبته که این ابهام و ایهام کاملا در خدمت فضای انتزاعی و ابزورد اثر است و به زعم کارگردان نقش مهمی هم در روایت بازی میکند و در ساختار روایی جا می افتد اما برای مخاطب و ادراکش از فیلم و آزاردهندگی موجود در آن سازگار نیست. از سویی دیگر این شخصیتهای دیوانه وار ، پذیرایی ساده برخلاف تیتراژ " قاتلین بالفطره " ایش به آن سمت و سوی جسورانه نمی رود و گویی این آدمهای به آخر خط رسیده وقتی تمام محدودیتها و ارزشهای اخلاقی را می درند و به مرز بی اخلاقی مطلق میرسند و در وفع به هدف خود میرسند ، ناگهان و به شکل غریبی رنگ عوض میکنند و شخصیت شکل گرفته ابتدایی شان نه بر اساس تحولی دراماتیک بلکه با نگاهی محافظه کارانه و مرتجعانه در هم میشکند و رشته ها به یکباره پنبه میشود.

دو پوستر از فیلم پذیرایی ساده/عکس

پذیرایی ساده فیلمی جاده ای است و به تبع چنین فیلمهایی از روایتی اپیزودیک برخوردار است ، قرار است در این طی طریق منزل گونه، کاوه و لیلا از شر این پولهای مزاحم راحت شوند. آنها در دیدار ابتدایی پولی را به مامور مرزی  میدهند این مرحله پیش از تیتراژ که در واقع سکانس معرف است ، موفق است و در شناسایی فضای بی زمان و بی مکان و البته شخصیتهای داستان و خرده پیرنگ را به خوبی عمل میکند. سپس به پیرمردی عارف مسلک برمیخورند، در واقع از همین برخورد پیرمرد است که یک پای قصه میلنگد و رویکرد مقلدانه و نه چندان عمیق کارگردان با جهان پیرامون و عینیات اجتماعی زمان ما آشکار میشود.اینکه این پیرمرد تک و تنها قابل پیش بینی است و پول را جز به امانت نمی پذیرد. در اینجاست که برای اولین روایتی از منشا پول و ماهیت آن ، و رابطه میان کاوه و لیلا را میشنویم و سپس کافه دار و بچه های کوچکی که برای گرم کردن خود چوب جمع میکنند . پسر علاف محلی  و مرد روستایی که الاغ و مشروبات الکلی و اسلحه اش را به این دو میفروشد و دو برادر کامیون دار و مردی که دختر یک روزه ی تازه درگذشته اش را در ازای پول می فروشد. رویکرد حقیقی به این افراد هم سطحی و فاقد طراوت است ، اینکه پیرمرد عارف مسلک ، کلبی مسلکی کاوه و لیلا را پس می زند و جوان علاف ( با بازی صابر ابر ) نه تنها نگاه ابزار گونه به لیلا دارد در آخر موتورسواران را برای غارت پولها سراغ لیلا میفرستد. اینکه داستان سخت باور حقیقی و کوهستانی با تمام تازگی هایش در فضای روستایی و دور از شهری میگذرد.و این از جدیت و جسارت اثر می کاهد . اینکه چرا این دو ، پول نذری و ارثی را میان مردمان شهری پخش نکنند و مواجهه دراماتیک تر آنها با این موقعیت غیر مترقبه را بهتر در بافت اجتماعی ، و معرفتی و اخلاقی مردمان این روزگار درک کنند . مگر موقعیت آخر الزمانی نمی تواند در شهر اتفاق بیفتد و مگر فیلم داعیه تحلیل اخلاقی را در این شرایط ندارد . بشاید اگر در جایی که صابر ابر روبروی لیلا می ایستد و میگوید برای کاوه حشیش جور کرده است ، و با  نگاه مات و پر از جزییات ترانه علیدوستی روبرو میشود ، " پذیرایی ساده " پایان میگرفت ، با اثری ساختار شکن ، بدیع و به شدت پایبند به اصول اولیه اش مواجه میشدیم که می توانست سرمشق و الگویی تازه برای چنین فیلمهای آوانگاردی باشد.

فضای بصری فیلم حقیقی هم علیرغم فضای کوهستانی اش چیز چشم گیری نیست و به چز نمای فوق العاده حمله غریب موتورسواران در نیمه  شب به ماشین لیلا که با نور طبیعی گرفته شده و درخشش هومن بهمنش را نشان میدهد ،خبری از میزانسن ، دکوپاژ و چشم اندازهای بصری که از می توان از چنین فضایی توقع داشت، نیستم.

بله ، فیلم حقیقی ، مهم است و و حتی برای درک بهتر و دور شدن از فضای واکنشی دیدار اولیه ، دوباره دیدنش الزامی ، صحنه های به واقع تاثیر گذار ( صحنه قبرستان و آن نمای فوق العاده چرخش موتورهای اهالی محل دور ماشین لیلا با آن کیفیفت بصری ) و دیالوگهای جالب به همراه بازیهای متناسب با فضای اثر، فیلم را قابل تاویل و تفسیر میکند، اما خب بسیاری از فیلمهای به ظاهر مهم تاریخ سینما بوده اند که پایانش تمام رویاهای ابتدایی را بر باد داده ، اینطور نیست ؟

پذیرایی ساده

پ.ن: واقعا دلیل محمد رضا گلزار برای بازی نکردن در این فیلم و به جای بازی کردن در " تو و من " باورنکردنی است، دائم در طی فیلم تصور میکردم که اگر گلزار این نقش سرد و آزارگر کاوه را با آن نگاههای گیرایش بازی میکرد ، فیلم چه کیفیت بالاتری می یافت. صد حیف که سوپر استار سینمای ایران بعد از " بوتیک " دیگر به فکر سینما نیست.