من مادر هستم مقدمه ایی کم و بیش مفصل دارد. شاید هدف این بوده که در این تفصیلات و جزییات ، بتوانیم به شناخت مناسبی از شخصیتها و مناسبات و روابطشان برسیم . در این پیش درآمد بنا بر این بوده که آوا و رابطه اش با پدر( ناصر ) و مادرش(ناهید) ، با سعید ، دوست صمیمی پدرش ، پدرام ، دوست پسرش ( یا احتمالا نامزدش) و در نهایت با سیمین ،همسر سعید آشناشویم.اما این آشنایی تنها در حد معرفی شناسنامه ایی نام و شغل باقی میماند.اگرچه مختصرا و در چند پلان به خصیصه های رفتاری و پیشینه بعضی از این کاراکتر ها نیز اشاره میشود ( مثل رابطه پیشین ناصر و سیمین )اما هیچ کدام از این توضیحات نه قانع کننده از آب در می آیند و نه عمقی پیدا میکند.علت اصلی اختلاف مادر و پدر آوا مبهم آغاز میشود و به همین کیفیت حتی پایان می رسد.در این بین وضع مادر اوا ( ناهید مشرقی ) از همه کدرتر است. از داد و بیدادها و گریه ها و گلایه ها مادر و دختر هیچ رابطه مشخصی مبنی بر فاصله و تفاوت نگاه  به وجود نمی آید .صرفا با تکیه بر لفظ و شاید صفت مادرانه , نمی توان دلواپسی ها و نگرانی های او در قبال دخترش را فهمید. پس از این پیش درآمد طولانی که ریتم کندی هم دارد و شاید تنها کارکردشان به تعویق انداختن ماجرا( یا ماجراهای) اصلی است. سلسله حوادث یکی پس از دیگری رخ میدهد و هیچ تناسبی بین ریتم برقرار نمی کند. تجاوز و قتل و فداکاری ودروغ و نیرنگ و برملاشدن اسرار و انتقام گیری و ... پشت سر هم اتفاق می افتد و تازه پس از آن است که مشخص می شود که تا چه اندازه  آن پیش درآمد ناکافی و سردستی پرداخته شده و پیش رفته است.در اینجاست که فیلم به جای تکیه بر بزنگاه های دراماتیک پیش آمده در اثر آن حوادث سلسله وار ، تازه به فکر تحلیل و روشن ساختن این روابط می افتد ( تقریبا برعکس موقعیتی این چنینی که در جدایی نادر از سیمین افتاد) و این مشکل کمی برای فیلمی که قرار و بنای خود را بر شخصیت محوری گذاشته نیست.مثلا به قصور و کاستی هایی که در روابط پدر و مادر آوا وجود دارد نگاه کنید ؛ در اوایل فیلم تنها به دیالوگهای آوا و سیمین در ماشین ناصر در باره این رابطه ناسازگار اشاره میشود  و تمرکز از اختلاف به این تحلیل ظاهری میشود تقریبا در اواخر فیلم است که کمی در باره عمق و شدت و حتی تاثیر این اختلاف در وضع پیش آمده توضیح و پلانی نمایش داده میشودم.در انجاست که فیلمچاره ای ندارد تا رفتارهای منفعلانه شخصیتهایش را در نتایج پر سوز و گداز بلای حادث  با اشک و آه توجیه کند .

نگاه جیرانی به جامعه روز ایران و شاید بنا به داعیه نهان در فیلمهای متاخرش ، آسیب شناسی اخلاقی طبقه مثلا روشنفکر تازه به دوران رسیده مرفه ، بسیار دمده و سطحی و واپس گراست.گویی در این جامعه پرتکثر که به ویژه در ابرشهرهای مانند تهران تنها این طبقه را با این خصوصیت می توان شناسایی کرد.انگار جیرانی نمی خواهد و یا نمی تواند به دریافت و درک ژرفی پیچیدگی روابط و احساسات و عواطفی که در این فقشر نیز همگام با حرکت سینوسی جامعه شهرنشین مرفه به سوی مدرنیته وجود دارد ، برسد. تحلیل روابط این قشر ( و شاید سایر طبقات اجتماع) با بردن تمام معضلات و مشکلات به درون روابط افسار گسیخته و شاید روشن فکر زده خانوداگی به عینیت نزدیک نیست. تنها با گنجاندن جمله منفرد : با این تعریفی که شما از جرم ارائه دادید تمام ما مجرم هستیم در دیالوگ یکی از این شخصیتها ، هیچ نگه و رویکرد تحلیلی اجتماعی-سیاسی و حتی اقتصادی از پیچیدگی این مناسبات به ویژه در این طبقه شناسایی نمی شود.و البته نکته من مادر هستم نیز در همین جاست که همین سطح نیز در ابهام و اجمال باقی میماند.برخلاف سعادت آباد ، اینجا اکثر کاراکترها ، بدون هویت و عقبه هستند.اگر در آنجا با کاراکتر حامد بهداد و حسین یاری و همسراشنان باخبر بودیم و و آن را می پذیرفتیم اما در اینجا به جز تا حدودی رابطه ناصر و سیمین ، نمودی از شخصیت سازی و شخصیت پردازی دیده نمی شود و آن نگاه حتی دمده " سینمایی " هم نیست.

حاشیه ها

چندان اهل توجه به حاشیه های به وجودآمده که گاه به ضرر و گاه به نفع فیلمی تمام میشود نیستم,واقعا هم نمیدانم این حواشی از کجا ناگهان بر متن هم غلبه پیدا میکند و همه چیز یک اثر را تحت شعاع خود قرار میدهد . فیلم مشخص است و داستانش نیز , موضع فیلمساز هم از همه روشن تر.اما چیز عجیب تفسیرها و تعبیرهای متضاد و متفاوت از همین موضع گیری است.کلا جیرانی ( به جز سه گانه ستاره ها ) همیشه همین بوده.رویکرد توجه به سینمای داستانگو ( قوی و ضعیف اش را کاری ندارم ) و البته جنایی و به زعم خودش با رگه ها و انتقادات اجتماعی و نه سیاسی.از قرمز و آب و آتش تا شام آخر و سالادفصل و تا این آخری ها قصه پریا و اکنون من مادر هستم.اگر در قبلی ها توجهات بر روی وجه سینمایی پررنگ بود و کسی به پس زمینه های اجتماعی قصه هایش ریز نشده بود , اینجا , اما , حاشیه ها حتی سینمایی هم نیست, از استناد بر مواد قانون مجازات اسلامی برای کوباندن نفس داستان فیلم ( که تمام این استنادات با توجه به داستان فیلم و آنتچه روی پرده میبینیم اشتباه و از سر بی دقتی است ), تا نمایش سیگار( که حالا و در این فیلم است که بد شده !) و مشروبات الکلی ( که کاملا در جهت داستان فیلم و در نفی این عمل است
) و برخورد احتمالی بازیگران زن و مرد ( که اتفاقا  بر شدت واقع گرایی فضای اثر می افزاید و کارکرد دارد مانند درگیری فرهاد اصلانی با هنگامه قاضیانی) . اما روزگار عجیبی بر سینمای ایران میگذرد .هرکسی از جانبی به فیلم می تازد ,یکی میگوید این فیلم ترویج فرهنگ بی بند و باری است , دیگری میگوید کل محتوای فیلم نکوهش حکم قصاص است , از سوابق جیرانی و ترویج قوادی .و ... هم در آثارپیشینش سخن آمد.عجیب است اما باورکردنی است که این فیلم نه چندان مهم این همه هیاهو و بلوا درست کند و سازندگانش ( نمی دانم اما شاید ذوق کرده از این حوادث) یک روز در روزنامه ای ادا و پز روشنفکری بگیرند و همان روز در مذمت سبک زندگی روشنفکرانه داد سخن سر دهند.به قول خود آقای جیرانی : در فضای پیچیده ای زندگی میکنیم.

رونمایی از پوستر فیلم من مادر هستم

پ.ن: نمیدانم پایان فیلم اکنون تغییر کرده یا نه چراکه همان فردای روز آغاز اکران فیلم را دیدم اما اگر این اتفاق بیفتد هم چیز عجیبی اتفاق نیفتاده و برگی دیگر از اتفاقات شگفت سینمایی ایران در دورانی که به قول امیر پوریا , دشوارترین , محدودترین و بی معیارترین روزگارش را سپری میکند , ورق میخورد.