دوستی می گفت اگر" وحشی ها "  آخرین ساخته ی الیور استون بتواند حتی یک ذره از دیوانگی " قاتلین بالفطره " را زنده کند ، هم ما را هیجان زده میکند و هم استون را دوباره به اوج می رساند. راستش " وحشی ها " این یه ذره را دارد اما به غیر از آن چیز دیگری ندارد و در حدود همان یک ذره باقی می ماند.همین. والبته برخلاف حرف او این " یه ذره " نه کمکی به استون می کند و نه لذت و هیجانی برای ما. وحشی ها تجربه ناکام دیگری برای دوران تازه فیلمسازی  الیور استون است. به عبارت دیگر در تداوم مسیری تازه ای است که الیور استون در پی گرفته و آن احیای دوران شکوهمند فیلمسازیش با استفاده از همان ژانرها و الگوها و شاید داستانهاست.همانگونه که دبلیو ( فیلم زندگینامه ای استون درباره جورج بوش ) می خواست یادآور جی اف کی و نیکسون و فیلمهای سیاسی شاخص و تاثیر گذار استون باشد وخنثی و فراموش شدنی بود .یا ساخت کم حس و حال دنباله وال استریت ، حال و در" وحشی ها " او می خواهد تبحر و یا اعتبار  خود را در ساخت گونه اکشن پلیسی " دیوانه وار پر از خون و خونریزی " ( روی این صفت تاکید دارم ) با دیگر به رخ بکشد و... امری که سالیان پیش ( یعنی دوران اوج و شکوه الیور استون ) با فیلم درخشان " قاتلین بالفطره " با فیلمنامه ایی از کوئنتین تارانتینو ثابت شده بود . در آنجا معجونی از عشق و خشونت افسار گسیخته کلامی و رفتاری و دیوانه بازیهای بصری و روایی ، نتیجه ای غریب و ماندگار در حتی آفرینش این سبک بود.سبکی با  پیروان وفاداری چون تارانتینو ،‌تونی اسکات فقید و رابرت رودریگز به تثبیت رسید.

اگر در " قاتلین بالفطره " شخصیت های پا در هوا ولی باور پذیر و درست پرداخت شده در دست الیور استون راه را برای هموار کرده بود ، در اینجا اما عدم دقت در وجوه مختلف شخصیت پردازی ضعف اصلی به نظر می رسد .از دو جوان بدون شناسنامه و سطحی پرداخت شده ( که مثلا یکیشان سرباز خشن تازه از جنگ برگشته کله خر و دیگری مخ خوش اخلاق و تاحدودی  صبور) و تا دوست دختر مشترکشان  ( که اصلا باور این قضییه حتی در پیچ و خم داستانی ممکن نیست و جالب آنکه خود دخترک چند جا هم به این رابطه عجیب و غیر منطقی طعنه می اندازد ) تا النا رئیس کارتل مواد مخدر که نه خودش و نه رابطه اش با دخترش اصلا مشخص نیست و هیچ توضیحی یا تصویری برای رابطه عاطفی این دو داده نمی شود.البته تها مشکل این نیست.فیلمنامه ضعف های بسیاری دارد از نحوه معامله کردن کارتل های گردن کلفت مواد مخدر در مکزیک که هیچ اصول امنیتی را رعایت نمیکنند و سرخوش در پارک به حرفهای جوانکی که دوست دخترشان ررا دزدیده اند به سادگی اعتماد میکنند.یا مثلا شیوه روایت داستان که راوی مشخص نیست چه کارکردی دارد.همچنین می توان به سهولت در برخی از داستانک های فیلم اشاره کرد که از آن نمونه می توان به داستان و موقعیت کاراکتر دنیس با بازی جان ترولتا اشاره کرد.

به هر روی ، فیلمهای این سالهای الیور استون ، گرچه ضعیف نیستند و مشخص است که کارگردانی کاربلد و صاحب سبک پشت سرشان بوده ، اما چیزهای ماندگار و به قولی آش دهن سوزی نیستند که در کارنامه پر بار استون جای شاخصی داشته باشند . شاید این تقلای استون برای احیای خود نیاز به نوآوری و حضور و تجربه ژانرهای دیگر باشد ، البته باز هم امید چندانی نیست چرا که خود استون با ساختن اسکنر این دلخوشی  را از هم خود و هم ما سلب کرده است.

البته کستینگ بد و بازی ها بد  در این ناباوری و ضعف به شدت دخیل اند.سه جوان به وضوح بد بازی میکنند و هیچ تشخصی ندارند البته باید به بازی فوق العاده " بنیسیو دل تورو " اشاره کنم. یکی از بازیگران محبوبم که بدون اغراق در هر نقش خود می درخشد و این شاید دلیgش چیزی جر پایبندی به سبک براندویی و متد اکتینگی نباشد. او در این فرا بد من خود نگاه خیره و شیطنت آمیز را لحظه ای رها نمی کند و آن را به شاخصی برای یک قاتل بی رحم میکند. صدای همیشه خش دار و نگاههای بالای عینک دودی اش یا نحوه ادای خشمناک دیالوگهای حتی احساسی به بازی تمام دیدنی از سوی او منجر میشود.او با این بازی خود شمار بازیهای به یاد ماندنیش را در کارنامه اش افزایش میدهد.