حقیقتا جمع کردن این همه ابرقهرمان و قرار دادنشان در یک داستان یکپارچه کار بسیار دشواری است، امری که انتقام جویان موفق به انجام آن شده است . پیرنگی که از همان ابتدا با هدف تشکیل گروهی ویژه برای مقابله و دفع دشمن مشترک آنها ، شکل میگیرد والبته خرده داستانها با تکیه بر شخصیتها مثبت و منفی نیز در راستای تقویت روند اصلی پی ریزی و ادمه می یابند . کاراکترهایی که از طرفی تقریبا شکست ناپذیرند و از طرفی دیگر برای تیم شدن و مقابله با یک تهدید نیرومند به بدمنی قابل باور و شاید به اندازه خودشان توانا نیازمند باشند. ورود شخصیتها نیز با توجه به اطلاعات پیش زمینه ای که در فیلمهای اختصاصی از هر کدام دیده (به استثنای یکی دو شخصیت) مناسب است.ضمنا نقش و یا کمک دیگری که آن فیلمها به اثر می کنند ، زمینه چینی برای شخصیت پردازی است تا رفتارها و ویژگی های هر یک در موقعیتهای متفاوت دراماتیک منطقی جلوه کند.  برای هر یک از این قهرمانان ، نمودی از شخصیتها و ویژگی های متمایز کننده وجود دارد، و این تمایزدر شیوه ها و عملکردهای متفاوت و حتی در پاره ای موارد متناقض نیز جریان دارد: برای مثال آیرن من به عنوان یک ابرقهرمان مدرن کاملا در منش و بینش با سوپرقهران نسل جنگ جهانی ، کاپیتان آمریکا دارد یا می توان به وابستگی عاطفی ثور به برادر ناتنی اش ( بدمن داستان)که گاهی کارهم دستش می دهد اشاره کرد . در همین زمینه می توان از سابقه و تاریخچه ای که از شخصیتها ساخته و پرداخته شدهاند و مخاطب آشنایی کمی با آنها دارند ، نام برد برای مثال ثور و بیوه سیاده و ایجنت بارتون و حتی کاپیتان آمریکا نیز با ارجاع هایی که به فیلمها یا حوادثی که در گذشته برایشان رخ داده است میشود، هویت دار میشوند. در آخر نیز باید به هالک ، این غول سبز رنگ ، اشاره کرد که جلوه ای انسانی یافته و با بازیگری قدرتمند مارک روفالو و بر تمام شخصیتها و موقعیتهای حساس سایه ای سنگین و اثرگذار گذاشته است. تنها مشکل شاید در یکه بودن و شاید در مواقعی ضعیف و بی حس بودن دشمن اصلی ( جدا از آن ارتش فضایی اش ) باشد تا جاییکه روبرویی او در آن فضای مهیب با آن عصای کذایی اش گاهی توی ذوق میزند و ناپدید شدنش هم مبهم باقی می ماند . علیرغم وجود داستانی چفت و بست دار در این قسمت ، اما به نظر میرسد آمدن پسر جهنمی به عنوان دشمن اصلی این گروه ویژه و نابغه دنباله ای مناسبی برای انتقام جویان رقم بزند.