اصولا فیلمهایی که داستانشان به بقا و جان به در بردن از محیط و سوانح طبیعی قرار میگیرند ، مانند دیگر گونه ها دارای انتظارات فرمال ( از قبیل غافلگیری ، تعلیق و هیجان ) ، و البته ویژگی های مشترک سبکی هستند هرچند که باید اذعان نمود آنچه که باعث میشود اغلب این فیلمها از یکدیگر متمایز شوند ، تفاوت  در همین ویژگی های سبکی و نه روایی است .

آنچه که خاکستری را با دیگر فیلمهای ژانر ( بقا ) متمایز میکنتد ، شخصیت پردازی دقیق و منطقی قهرمان اصلی ، جان اتوی با بازی عالی لیام نیسن ،این ایرلندی توانمند و خستگی ناپذیر ،  و سایر شخصیت های همراه اوست . این تفاوت تا به حدی است که آن را به اثری قابل تامل در این گونه خاص سینمایی بدل میکند . رویاهای همسر درگذشته او و خاطراتی از دوران  کودکیش ، همگی در کنار وضع حال حاضر او به عنوان شکارچی ناامید و درمانده گرگ ها در منطقه ای سردسیر با مردمی سردمزاج، نکته اصلی شخصیت او را می سازد و در ادامه با بسط و گسترش داستان ، به تغییر و تحول میرسد. در خاکستری حالا چالش میان زنده ماندن وموانع طبیعی است . این منوانع که از تهیه مواد غذایی برای خوردن و آشامیدن در سخت ترین شرلیط جوی و محیطی میشود با حمله گرگها ودیگر موانع همراه می شود و حالا روایت به عرصه نبرد سهمناک و طاقت فرسای انسان با طبیعت وحشی میشود. تفاوت دیگر خاکستری در این حوزه است که نمود مییابد ، خاکستری از این نمادهای بیرونی به  درون نقبی می زند و آن را بدل به چالش خویشتن خویش وو جوهر وجودی انسانی میکند ، حال دیگر باید از موانع و مشکلات بقا به درون نگریست ، آنجاست که حیات و ممات واقعی شکل میگیرد ، شاد از امید و ناامیدی سخن گفتن هم کم باشد ، اینجا دیگر بحث بر وجود و عدم است ، بر هستی و نیستی ، بر رابطه خالق و مخلوق ، بر عنصری از طبیعت بودن یا فی النفسه این تن بودن، شاید کار ساده ای نباشداما خاکستری به قوت توانسته است ایمن مسیر ذهنی و نه عینی را با همراهی داستان علی و معلوی خود میسر سازد.خاکستری از دسته فیلمهایی است که بار دیگر قدرت تصویر و ورژن سینما را در خداشناسی و رابطه ی ازلی- ابدی ممکن الوجود و وجودمطلق نشان میدهد ، چیزی که در اکثر فیلمهای برگمن و جان فورد و حتی برادران کوئن ( ای برادر کجایی ) ، مسیر سیز( فرانک داربونت) ، سنجاقک ( تام شادیاک) و... هم دغدغه اصلی بود.

البته فیلم به شدت ساختار درستی دارد ، از میزانسن هایی بای با فضای عمیق و البته استفاده از استراتژی عمق میدان ،  تا دکوپاژهای متناسب با ساختار روایی اثر در کنار تدوین ریتمیک ( که البته تناسب ریتم نماها تنها در تدوین نمود ندارد بلکه در موسیقی و در میزانسن هم به جاست) در ضمن کاربرد منطقی نقطه گذاری و جامپ و مچ گات سبب میشود تا خاکستری و کارگردانش جو کارناهان را به ذهن بسپاریم.

Five Film Facts The Grey

نکته پایانی اما حیاتی در ساختار روایی ، ایجاد و بهرمندی از موتیف جذاب شعری است که برای قهرمان از یک عنصر ناامید کننده و متعلق به گذاشته در ابتدای داستان، در اواسط به عنصری برای امید و بقا و گذر از خویشتن و ایثار و در نهایت به معنای اصلی فیلم تبدیل میشود :

دیگر گریه و زاری کافی است

به مانند تمام جنگجویانی که می شناسم

امروز : یا زنده بمان یا بمیر

امروز : یا زنده بمان یا بمیر