یورو 2012 هم به پایان رسید و اسپانیا توانست کا ربسیار دشوار دفاع از عنوان قهرمانیش را انجام  دهد و علاوه بر اینکه با رکورد آلمان در سه قهرمانی در جام ملتهای اروپا برابری کرد، همچنین اولین تیمی شد که سه دوره پیاپی فاتح رقابتهای معتبر فوتبال در سطح قاره ای و بین المللی( یورو 2008 اتریش-سوییس، جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی و یورو 2012 اوکراین- لهستان ) باشد. تا همین جا یک کار بزرگ که از کمتر تیمی در تاریخ فوتبال بر می آید. اما نکته و سوال اصلی در سبک بازی این تیم است که برای خود موافقان و مخالفانی دارد

اینکه چرا واقعا این سبک بازی ( تیکی تاکا )  لذت بخش نیست ؟

و جوابش هم بسیار ساده است ، چرا که تمام جذابیت ورزش فوتبال به اتفاقات غیر مترقبه ایی است که در بازی اتفاق میافتد . از خطا و تکل و درگیری و شوت از راه دور و هد گرفته تا سانتر و ضربه کوتاه و بلند ، از پنالتی و اشتباه داوری تا ضربات ایستگاهی و کرنر  و...اما متاسفانه اسپانیا با به کارگیری سیستم موهوم و عجیب و غریب 6-4 به طور کلی تمام این جذابیت ها را از بین برده ، بازی بدون مهاجم هدف ونوک و تمرکز صرف بر تراکم بازیکنان در میانه ی زمین که هر کدام با فاصله ی بسیار کم و شاید کمتر از یک متر به یکدیگر پاس می دهند ( فرض کنید بوسکتس و ژابی آلونسو در کنار سلیوا و فابرگاس بچه پر رود و ژاوی منزجر کننده در کنار اینیستا و بدون هیچ مهاجم هدف ، تورس هم که نیمکت نشین بود ومکررا دگمه × دستگیره پلی استیش را فشار میدهند ) و این کار را آنقدر تکرار می کنند که بیننده غیر متعصب با این سبک بازی خوب آور ، دلزده از هر اتفاق شگفت و جذابی ، قید ادامه ی تماشا این بازی را بزند و به کارهای دیگرش برسد ( برای من یکی که لااقل این قضییه در اکثر موارد صدق میکند ) و این خب از بلایای یک مربی جعل کننده به نام لوییس آراگونس است و تداوم آن توسط مربی مستعفی بارسا ، پپ گواردیولای همچنان دوست نداشتنی برای من  و البته این اواخر توسط دل بوسکه محجوب . حالا دیگر کمتر ذوق و شوقی برای یک بازی دوطرفه و نه یک گله ، یک بازی با هیجان و پر تنش وجود دارد . هرچند به دنبال این نیستم که اثبات کنم ، در یک مسابقه فوتبال هر دو طرف باید از لحاظ فنی برابر باشند ، که همواره طرفدار تیمهای بزرگ بوده و هستم ، بلکه مقصود همان جذابیت و بالا و پایین فوتبال است تا شبیه به بازی همیشه کسل کننده هندبال که اسپانیا و پدر معنوی خبیثش بارسلونا بسیار در اجرای آن توانمند است ، نشود. در پستهای قبلی به این نکته اشاره کرده ام که به جز رئال مادریدی که اتفاقا اسپانیایی است ( ولی اسپانیایی و بارسایی بازی نمی کند ) و استقلال و صد البته تیم ملی کشورم به هیچ تیم دیگری تعلق خاطر خاصی ندارم و برایم فرقی نمیکند ، اما بازی های این مدلی واقعا دارد به یک تابو بدل می شود. هرچند این امید با بازهای باپگاهی امسال برایم ایجاد شد که بازی های یورو امسال فوتبال را دوبراه احیا میکند ، اما متاسفانه این اتفاق نیفتاد و دوباره اسپانیا که از زدن شوت راه دور و سانتر و حتی ضربات کاشته بی بهره است ، قهرمان شد. درست به مانند بازیهای منزجرکننده بارسا با لیونل مسی کذایی و شاید به نظرم نفرت آورترین بازیکن تمام تاریخ فوتبال که قابل مقایسه با سوباسا اوزارا قهرامان کارتون فوتبالیستهاست که همواره باعث جدل و دعوا دوره ی کودکیم میان من ،  به عنوان یکی از معدود طرفداران کاکرو یوگا !!! با انبوه عاشقان و دلشیفتگان سوباسا و همدمش تارو بودند. راستش همیشه به ضد قهرمان ها و آنتاگونیستها و بدمن ها بیشتر علاقه مند بوده ام تا قهرمانان کمااینکه هیچکاک میگوید : برای اینکه فیلمتان دیدنی تر باشد ، باید بدمن قصه تان قوی تر باشد. و خب کاکرو یوگا و مورینیو بدمن هستند ، نه ؟  

کافی است بازی نهایی یورو 2012 بین اسپانیا و ایتالیای خسته را با بازیهای دیگر این جام مثلا آلمان- ایتالیا  ، انگلیس – سوئد ، ایتالیا – انگلیس ، دانمارک – پرتغال و... مقایسه کنید تا یکبار دیگر به مفهوم بازی جذاب و تماشاگر پسند به معنای واقعیش پی ببرید. شاید اگر یک خوزه مورینیوی دوست داشتنی و بزرگ در بازهای ملی حضور داشت شاهد این حجم از کسالت و رخوت در بازیهای ملی و بین المللی نبودیم . مربی که با هر سبکی می تواند زیبا و به مفهوم واقعیش فوتبال بازی کند نه هندبال.

عنوان از روی فیلم یکی از کارگردانهای بزرگ تمام تاریخ سینما و اسپانیا " لوییس بونوئل " وام گرفته ام : جذابیت پنهان بورژوازی