تبلیغات
***** آسمان آبی *****

***** آسمان آبی *****

تهران،طهران

مارشال برمن در توصیف اقدامات توسعه شهری رابرت موزز، شهردار و مسئول بلندپایه نیویورک در دهه های 20 تا 60می نویسد: تباهی و ویرانی مدرن.( ترجمه مراد فرهاد پور)

تعبیری که بی شباهت با اقدامات شهرداری فعلی تهران نیست. جایی که در آن انجام پروژه های بزرگ و جاه طلبانه افتخار و به قول برمن مخالفت با این گونه اقدامات هم مخالفت و ضدیت با پیشرفت، تمدن و مدرنیته شمرده می شود ( شاهدش بحث با موافقان در جمع های دوستانه و خانوادگی ). عملاً هیچ جایی برای دوست داشتن در تهران باقی نمانده. مثالهایش عینی و فروان اند: تبدیل خیابان های اصلی شهر به بزرگراه های شلوغ و بی در و پیکر مثل خیابان آزادی که بدون شک زشت ترین منظره تهران امروز است. ایجاد یک پارکینگ شلوغ و بدترکیب در میدان نوبیناد( محل تولدم) که عملاً به میدان بی بنیاد بدل شده، از بین رفتن جلوه خیابان های قدیمی و خاطره انگیز، احداث پرهزینه و عملا بی فایده تونل توحید و ویران کردن منظره باصفای میدان جمهوری، امحای تقریبی خیابانها، پیاده روها و پاتوق ها و بویژه میدان های قدیمی و پرجلوه  برای توسعه فضای حمل و نقل عمومی (به هرقیمت و بهایی!)و...

 

تهران زیباست، شب هایش نیز.اما با یک شرط : فقط از یک نمای اکستریم لانگ شات


 



  • نظرات() 
  • یک داستان سگی ( Hachi,A dog`s Tale )

    هاچیکو ( هاچی) ، داستان شگفتی است لبریز از وفاداری، محبت و عاطفه. میان یک استاد دانشگاه و یک سگ به غایت دوست داشتنی. یک رابطه صمیمی،همدلانه و پر احساس. همه چیز از یک تصادف در ایستگاه قطار و در مسیر بازگشت استاد پارکرویلسون شروع شد.  و پس از آن است که رفاقت شکل می گیرد، عمق می یابد و بدل به عشق میشود.عشقی نامیرا. چگونه می توان باورکرد سگی 10 سال در میدانی روبروی ایستگاه ، در انتظار دوستی باشد که بیاید اما ...  پایان را بیننده باید رقم زند با بغض ها، اشک ها ( که این یکی اجتناب ناپذیر است) مهربان تر شدن، انسان تر شدن و محبت عمیق تر به دیگرانی که در کنارش هستند. یک درام قوی و تاثیر گذار برگرفته از داستانی واقعی در ژاپن، از لاسه هالستروم ( کارگردان سوئدی پرکار) با یک ریچارد گیر چون همیشه شیک، مهربان و البته کم قدر دیده. 



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :سینما ،
  • سیلی ( Prisoners)

    " محبوسین( زندانیان)" مثل یک سیلی محکم است. آدم را غرق میکند در قصه و روایت. قدرتمند و تاثیرگذار. از آن دست فیلمهایی که باید حتما برایشان نوشت تا نشان داد که چقدر دوستشان داری! قصه دزیده شدن دختران خردسال و تقلای والدین آنها برای پیدا کردن آنها و درکنارش ابهام و ایهام نهفته در سرتاسر داستان که تماشای آن را به تجربه ای دلنشین هرچند غمبار بدل می سازد. به راحتی میشود تصور کرد که علیرغم داستان بارها گفته شده اثر، نگاه و رعایت قواعد در بستر روایت،میزانسن و به طور کلی فرم، برگ برنده است. فیلم با حوصله پیش میرود ،به در و دیوار نمی کوبد، به تمام شخصیتهایش ( و نه تیپ هایش) بال و پر میدهد و سهم قائل است و کارکرد درستی دارند، فراز و فرود و گره های روایی به قدر کافی داستان فرعی و متناسب با پیرگ می سازد و در این ارکستر شنیدنی آنی فالش نمی زنند. قصه سریع شروع می شود تا شخصیتها ساخته شوند و قوام بگیرند. وجود موتیف و پراپ در فیلمنامه قابل تدریس است از نقش سوت و درخراب خانه مرموز تا آن هزارتوی منحوس و مار و یادداشت برداری کاراگاه و .... هرچند برخی ضعفها در فیلمنامه توی ذوق می زند مثل اشاره بی پرده به تم داستان یا بعضا سکته ها که به جای فاصله گذاری هواس مخاطب را پرت می کند اما در مجموع اثری است قابل تامل.

    پوستر فیلم زندانیان

    بازی حیرت انگیز هیوجکمن در نقش کلر، پدر آنا یکی از کودکان روبرو شده در کنار بازی قدرتمند جیک جیلنهال در نقش کاراگاه پلیس ( کارآگاه لوکی)، کاملا نشان دهنده حرکت در قبال و مسیر فیلمنامه است. حرکت در مسیر قانون یا حرکت بر حسب احساس و وجدان. دو بازی کاملا متضاد اما در هارمونی کامل با تحول شخصیتها در داستان . یکی پدری نگران و خشمگین که ذره ذره به نابودی و اضمحلال می رود و دیگری پلیسی خونسرد که به موقع عصبانی هم میشود، با بازی خویشتن دار و منطقی . و البته یک پل دانو مرموز که نشان داد حتی با یک چشم آن هم در حبس چه بازی ارائه داد. و بازی خوب سایر بازیگران. به همه اینها باید تصویربرداری شگرف راجر دیکنز را هم افزود که غنای بصری ویژه ای به فیلم بخشیده است.

    عکس فیلم زندانیان

    اما شاید قابل توجه ترین موضوع برای من توجه به مفهوم خانواده و مذهب در سینمای روز آمریکاست. مفهوم خانواده، در سینمای آمریکا ( برخلاف اروپا) روز به روز دامنه وسیع تری به خود میگیرد واصلا خود بدل به یک تم اصلی شده است( البته که همواره در سینمای این کشور خانواده کاملا مطرح بوده اما این حجم از بذل توجه به آن در سالیان اخیر بسیار شگفت انگیز است) .انگار تقدس، احترام، و جایگاه این نهاد اجتماعی به بخشی از اصول و مبانی فیلمهای آمریکایی بدل شده است. باورکنید امسال هیچ ( دقیقا هیچ !) فیلم آمریکایی را ندیدم که بر خانواده و لزوم حفظ و تشکیل آن تاکید نکرده باشد. به صورت متقارن و موازی به مفهوم ایمان و خداباوری نیز باید اشاره کرد. (تعداد فراوان نماهای لانگ شات نیز به نوعی موید همین رویه است) انگار فیلمهای آمریکایی حتی آنهایی که ساختارشکن هستند هم به این دو مفهوم اخلاقی و  اجتماعی و انسان ساز چنان باوری پیدا کرده اند که مثل یک دستورالعمل نانوشته ، جزیی از فیلمنامه و سازمان سینمای روز آمریکا راباید این مسائل تشکیل دهند وگرنه با ضمانت اجرای کیفری مواجه خواهند بود!


    فیلم زندانیان

    نکته بسیار قابل تامل دیگر که می تواند به راحتی با سینمای ایران مقایسه شود، قضییه برخورد با یک پدیده اجتماعی است.جالب هم اینجاست که امسال فیلم " هیس دخترها فریاد نمی زنند " در ایران نیز به نوعی به مسئله کودک آزاری پرداخته بود . اما آنقدر در فیلم به شعار و فریاد پرداخته بود که تقریبا روایت را فدای مضمون کرده بود ( هرچند به نوعی هیس به سهم خود تاثیرگذار است و وواقعا فیلم بدی هم نیست! ) اما مقایسه این دوفیلم میتواند بار دیگر تفاوتهای ظرافت در انتقال پیام و رسالت اجتماعی را گوشزد کند مثلا در جایی از " محبوسین " عملا به ناکارآمدی مدت زمان حبس مظنونین اشاره و ظرافتهای حقوقی در قالب نقد به ساختار قضایی همه و همه در بطن داستان و بدون شعار مورد توجه است. یا در جایی دیگر که اقدام خودسرانه سرگرد لاکی ( جیلنهال) در تنبیه بدنی مظنون چه مصیبتی به بار می آورد( خودکشی مظنون) و شیوه برخورد با متهم مورد تاکید است.



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :سینما ،
  • نوستالژی شیرین ( کندو)

    تقارن عجیبی است. " کندو" محصول اوایل دهه 50 ایران و دهه 70 آمریکا. فریدون گُله در رادیکال بودن تنه به آلتمن، اسکورسیزی، هال اشبی و لومت می زند . لمپنیسم! سانتی مانتالیسم! هرگز چنین صفاتی برازنده اش نیست.عمیق، تلخ، همدلانه و همچنان دیدنی. برای بارها و بارها. روایتی روان و تکنیکی منحصربه فرد. به اصطلاح یک کالت. برای نسل جوانی که پیش از انقلاب را ندیده، شهرفرنگ است. رستوران ها و کافه ها، مغازه ها، اسم ها، مردم، تهران، شبهایش، خیابان ولیعصر. این دیالوگ کرم رضایی که " تو هر سوراخ این شهر یه دیو خوابیده" . محیط قهوه خانه و شخصیت غریب صاحبش، بهروز شگفت انگیز و دوست داشتنی، آقاحسینی( داود رشیدی) به یاد ماندنی و البته سکانس تماشایی عصیان با همراهی ترانه " کندو" ابی. عالی و بی نقص




  • نظرات() 
  • نوع مطلب :سینما ،
  • استادِ اژدها وارد می شود! ( Grandmaster)

    تلفیق دنیای وونگ کار وای و دنیای هنرهای رزمی هونگ کنگی بدون تردید یکی از بهترین و خوش منظره ترین آثار سینمای جهان در سال اخیر و بازگشتی باشوه برای کاروای را رقم زده است.دنیایی آدمهای تنها و سرگردان محیطهای شلوغ شهری ( هنوز هم" در حال و هوای عشق "، "2046" ، " روزهای وحشی بودن" و " چانکینگ اکسپرس" دیدنی و جذابند) و تابلوهای نئون، داستانهای عاشقانه غمناک و نودلیت! جای خود را به دایره المعارفی از زیباترین هنرها و اصطلاحات رشته های رزمی و بویژه کونگ فو داده است.روایتی از زندگی ایپ من یکی از بزرگترین اساتید این رشته و البته استاد اعظم بروس لی. نکته قابل توجه حفظ نگاه شخصی کاروای هم در ساختار روایی و هم در ساختمان بصری فیلم است. نامزدی " استاد اعظم" در دو شاخه فیلمبرداری و طراحی صحنه در آکادمی اسکار هم نشان از این ویژگی دارد.

    شاید اگر کارگردانی دیگر می خواست این تعادل را حفظ کند به دردسر می افتاد ، اما ادای دین کاروای به فیلمهایی که بسیار بیشتر از فیلمهای هنری و خاص پسند او کشورش را معروف کرده است، بی بغض و بی کینه با صداقت و صمیمانه است. انگار او به تمام چم و خم های ساختن فیلمهای رزمی آگاهی داشته اما می خواسته مثل قهرمان داستانش پس از40 سالگی و رسیدن به اوج بلوغ در فیلمسازی ، فیلمی رزمی بسازد. مثل این استادهای هنرهای رزمی که با مهارت شگفت فقط با یک دست مبارزه میکنند ( و چه قدر بامزه تارنتینو در بیل را بکش به آنها ادای دین کرده )، با تمام تمرکز پشت دوربین رفته و یکی از بهترین آثار - هرچند متفاوت - خود را رقم زده است.دائم قابهایی که سوژه های انسانی اش در سیطره پراپ رنگ زرد به نیمه تقلیل داده شده اند ( چون فیلمهای قبلی کاروای) توضیح جالب توجه و پرحوصله برخی از فنون رزمی که در تصاویر با فریم بالا و بعضا تصویر آهسته کتر نشانی از مبالغه های فیلمهای رزمی این چنینی دارد، حضور شکوهمند موسیقی و البته ابهام و پرش های داستانی که خاص نگاه کاروای است و از آثار قبلی به این فیلم هم سرک کشیده است. حضور عناصر تاریخی نیز توانسته بعدی مستند به فیلم بیفزاید.اما خب شاید درک داستان نیاز به کمی دقت و البته کمی مسامحه و اغماض! از سوی مخاطب داشته باشد تا بیشتر بتواند از تصاویر حیرت انگیز و نبردهای جذاب لذت ببرد تا کنکاش در علیت روایت. و چه دیالوگ زیبایی دارد سکانس نیمه پایانی : زندگی بدون حسرت واقعا کسالت باره.

    برای من که همیشه طرفدار فیلمهای با اسم و  رسم رزمی بوده ام و از بروس لی و ژانگ ییمو و جان وو و جکی چان نازنین و البته فیلم زرمی آنگ لی " ببیر پرَان اژدهای پنهان " وهمین " استاد اعظم " کاروای لذتها برده ام، این یکی می تواند مکمل باشد تا همچنان امیدوار به زنده ماندن و حتی احیای این گونه دوست داشتنی باشم.و در نهایت اینکه به نظرم دیدن " ایپ من " محصول 2008 می تواند پیش نیاز خوبی برای لذت بردن بیشتر از " استاد اعظم" باشد. آن هم اثری بیوگرافیک درباره ایپ من ، استاد بروس لی ، بود که هرچند ظرافت های بصری و هنری فیلم کاروای را ندارد اما در حوزه فیلمهای رزمی ، اثر درخوری است.



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :سینما ،



  • محمد پروکار


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :