تبلیغات
***** آسمان آبی *****

***** آسمان آبی *****

لورنس همیشه جوان

تقریبا هیچ سینمادوست و سینما شناسی را نمی شناسید که پیتر اوتول بزرگ را نشناسد و او را با نقش آفرینی های همیشه جاودانش در فیلمهای عظیم تاریخ سینما فراموش کند. از " لورنس عربستان " تا " بکت " از " شیر در زمستان " تا " آخرین امپراطور" و حتی این اواخر در " تروی". او همیشه صلابت ایفای نقش های تاریخی را به نحو احسن داشت و  استادی برای تمام بازیگرانی است که باید از الفبای شکوه اوتول در نقش های تاریخی پیوسته مشق کنند. او 8 بار نامزد جایزه اسکار شد ، اما هر بار این جایزه را از او دریغ کردند, همانگونه که از هیچکاک و کوبریک و... 

اما قطعا پر رنگ ترین و جاودانه ترین حضورش ، لورنس عربستانی باشد که هیچ گاه فراموش نمی شود.و حالا او در سن 81 سالگی درگذشته است. یاد نقش هایش اما همیشه ماندگار است.

پیتر اوتول در فیلم «لورنس عربستان»




  • نظرات() 
  • نوع مطلب :سینما ،
  • بدرود مادیبا

    خبر درگذشت نلسون ماندلای کبیر بسیار ناگوار و تلخ است. یکی از بزرگترین انسانهایی که تاریخ به خود دیده است . ارزش و راز بزرگی او هم نه در مقاومت مدنی و پایداری در مقابل سنگدلانه ترین و ناگوارترین سیستم های تبعیض نژادی در جهان ، آپارتاید ، بلکه در رفتارها و ارزش های والای انسانی و اخلاقی بود که پس از به قدرت رسیدن در سال 1994 و سالها در حبس یودن (در سلول جزیره روبن به مدت 27 سال ) ، به نمایش گذاشت. به دور از تنفر و کینه نسبت به تمام سفید پوستانی که به ناحق سالها او را در حبس نگهداشتند. تنها برای پیشرفت و اعتلای کشورش ؛ قاره اش و حتی بشریت.

    او به نماد وحدت و همدلی ، اعتماد و اخلاق در جامعه بدل شد. رهبر تمامی اهالی آفریقای جنوبی ، تمام سیاهان و سفیدان ، تمام مردان و زنان و تمام آفریقا. بدون تبعیض ، همه چیز در برابری و مساوات . آزادی و حقوق برابر . انصاف و عدل اجتماعی . در جامعه ایی که در تار و پودش به تبعیض در تمامی شئونش خوء گرفته بود . کار صعب را باید انسانی سهل می کرد که از جنس دیگری باشد. مثل گاندی ، مثل لینکلن . برای مردم و به خاطر مردم.

    مادیبای دوست داشتنی دیگر در میان مردمان این کره خاکی نیست.او نمادی از شهامت ، صبر و ایثار ، فداکاری و شجاعت ، پایمردی و     مقاومت و اخلاق و پیابندی به قواعد و حقوق .

    مادیبای حقوقدان بود. چون گاندی چون لینکلن . از حق می گفت و البته از مسئولیت. او نماد توجه به قاره سیاه و فقیر آفریقاست.

    و حالا دیگر در میان ما نیست.

    کتاب راه دشوار آزادی ، اتوبیوگرافی نلسون ماندلا است که در ایران توسط انشتارات اطلاعات به چاپ رسیده است و چه زیبا و درس

    آموزست ، یادگرفتن آزادی و راههای دشوار و دیررس رسیدن به آن از زبان آزاد مردی جاودانه چون نلسون ماندلا



  • نظرات() 
  • فریادها و نجواها ( آسمان زرد کم عمق)

    انگار با یک دیزالو طولانی به دنیای پرسه در مه بازگشته ایم. دنیایی که درآن روایت غیرخطی، شیوه سیال ذهن، استفاده از راوی، شخصیت های درونگرا که در فضای وهم آلود و پر رمز و راز تنیده شده اند و به سوی فرجام ناخواسته خود پیش می روند، اجزایی بدیهی هستند. به دلیل آنکه بار درام داستانی و زیستی فیلم بسیار وسیع تراز پلاتی است که در فیلم وجود دارد، تمهید متناسب روایت غیرخطی برگزیده شده است و این نیز خود مبتنی بر چند دلیل منطقی و موجه است. نخست آنکه با یک درام روانشناسانه که شخصیتهای اصلیش دچار بحران های روحی اند، تناسب داشته باشد و نشانگر فضای ذهنی مغشوش آنها باشد، از سویی علاوه بر به کارگیری از صدای راوی برای توضیح چرایی پلانها و سکانسهای چرخشی وار که بدون رعایت تقدم و تاخر پیش می روند، فضای فیزیکی منحصر هر جز از داستان درساختمانی روبه ویرانی که بی شباهت به ساختار چرخ و فلکی و گردونه وار اثر نیست و بهره گیری متناسب از المان هایی چون طراحی صحنه و لباس شخصیتها، گریم و حالات روحی متفاوت آنها در برهه های هرچند پیچیده روایت، عملاً راهکارهایی است که برای دوری از تشتت و پراکندگی ساختار به کار رفته و کاملا موجه و دراماتیک در پیشبرد آن جلوه میکند. زندگی مهران و غزل در هاله ایی از سکوت، ابهام و تردید، در چند فصل معکوس وغیر خطی و با توجه به نقاط عطفی که در یکی از لحظه های هر فصل روی داده است، روایت می شود. مثلا در فصل اصلی، بحران در نتیجه پیشامد شب عروسی زوج حمید و سارا و بس ناخودآگاه رخ میدهد. یا از همان ابتدا بنای شخصیت غزل که با فلش بک در فیلم و فلش فوروارد در روایت، گذاشته میشود، مبتنی بر رمزورازی است که پیرنگ داستانی را شکل میدهد و در فصول بعدی باایجاد گرانیگاهی حساس آن را به علت اصلی ایجاد و قوت یافتن بحران روحی و زیستی او شکل میدهد. در آسمان زرد کم عمقٰ، زوایای دیدگاه در بار داستانی نیز تقریبا به تناوب در قالب همین شیوه معنا پیدا میکند. اینجا، به درستی، هرکجا که لازم باشد، اطلاعاتی داده می شود که ضمن حفظ وحدت پیرنگ اصلی و خرده داستانهای مرتبط، تعلیق و رمزو رازی که در بطن داستان نهفته است را به تدریج شکل، گسترش و در نهایت با تلفیق ایهامی  در رمزگشایی از آن، به این ریتم موزون و دلنشین هرچند دشوارودیرفهم پایان میدهد. 



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :سینما ،
  • کافی نیست، سوپرمن! ( Man Of Steel )

    عواملی متعددی سبب شده تا " مرد پولادین " هم نتواند نسخه بی نقض و تاثیرگذار در بازسازی های مجموعه سوپرمن ( مخلوق جری سیگل و جو شوستر پس از جنگ دوم جهانی ) باشد. اولینش شیوه و چینش درهم روایت است. پس از شروع روان داستان ، در ادامه شیوه سیال ذهنی برای نقاط عطف مراحل رشد " کلارک کنت " ( سوپرمن ) که در روند شخصیت سازی و ایجاد گره های دراماتیک برگزیده شده، این روش گرچه توانسته روابط علی و معلولی و زمینه های منطق و توالی سکانس های فیلم ؛ تا نیمه های داستان را ، را توجیه کند، اما از تاثیرگذاری حسی آن می کاهد. عقب و جلو رفتن روایت ، از کودکی تا نوجوانی و اوان جوانی کلارک و بویژه صحبتهای موثر پدر زمینی ، جانتاتان کنت ( با بازی قدرتمند کوین کاستنر ) که با حوادثی که قرار است به داستان و هسته اصلی فیلم در زمان حال ( مراحل انتقام گیری ژنرال زاد )، گاه سبب میشود همین زنجیره اصلی فراموش شود. گویی فراموش می شود که از کجا باید به کجا رفت ؟ نکته بعد بعضی سهل انگاری های در بواط بین کاراکترهاست. مثلا عمق رابطه کلارک و لوییس از همان ابتدا، یا حضور شخصیت لوییس لین بدون توجیه در قسمتهای نبرد و ... از سویی دیگر سازندگان این قسمت، به عدم تناسب در پیش فرض های مخاطب نیز توجه نداشته اند. با اینکه سعی شده در بعضی قسمتهای جزیی ترین مسائل مربوط به شخصیتها و فضای اثر به دقت شکافته شود ، اما در برخی از مهم ترین مسائل چنان بدیهی انگاشته شده که پله های نردبان داستان این قسمت بی تناسب بالا رود. برای مثال توضیحات مربوط به سیاره کریپتون ، پدر سوپرمن ( جور ال ) و ... مفصل و نحوه ورودش به زمین و آشنایی با والدین زمینیش و ... بدون پرداخت و با غرض آگاهی مخاطب چیده شده اند. برخلاف نسخه قبلی و البته تا حدودی موفق؛  "سوپرمن بازمی گردد" که در سال 2005 با کارگردانی بریان سینگر و با بازی کوین اسپیسی در نقش خبیث داستان لکس لوثور ساخته شده بود( و البته هر دو هنرپیشه اصلیش بد و غیر قبال قبول بودند ) اینجا کستینگ و البته جلوه های ویژه، اهرم اصلی برای بیگ پروداکشن بودن اثر است.البته که اینها برای ماندگاری کافی نیست. شدت صحنه های انفجار؛ احتراق؛ تخریب؛ زد و خورد و ... آن قدر زیاد هست که باید تا مدتی فققط موسیقی لایت گوش کنید تا به تمدد اعصاب برسید!

    بهترین پوسترهای فیلم سال 2013 +پوستر


    بدیهی است " مرد پولادین " برای کسانی که قسمتهای قبلی سوپرمن را دیده باشند ، می تواند گامی دیگر باشد ( شاید هم ، گامی در همان نقطه ) . با وجود تبلیغات فراوان مبنی بر وجود کریستوفر نولان به عنوان تهیه کننده و یکی از طراحان داستان اصلی کار و اینکه او به نوعی احیا بخش ابرقهرمان دیگر ( بت من ) بودو فوجی از ستاره های روز، این نسخه اما باز هم نتوانست سوپر من را احیا کند و باید منتظر نسخه احتمالی باشیم که بت من و سوپر من را در یک فیلم کنار هم ( یا شاید روبروی هم ) قرار دهد تا عیار این ابرقهرمان مشخص شود.

    پ. ن : شاید همچنان قسمت اول سوپرمن به کارگردانی ریچارد دانر و با بازی کوتاه اما تاثیرگذار مارلون براندو در نقش جور ال و جین هکمن خبیث ( لکس لوثور) که یک سوپر من پذیرفتنی هم داست ( کریستوفر ریوز) دست نیافتنی ترین نسخه سینمایی سوپرمن باشد ، ابرقهرمانی که در بازیهای ویدویی و کامپیوتری حقش بیشتر از سینما ادا شده است.




  • نظرات() 
  • نوع مطلب :سینما ،
  • دختری که زیاد می دانست! ( دربند )

    دربند بار دیگر نشان میدهد که هر فیلم مهمی ضرورتاً فیلم خوبی نیست. پرداخت وسواس گون جزییات در بازنمایی واقعیت، برگزیدن شخصیت اصلی از میان نسل جوانی که در اکثر فیلمهای به ظاهر مدعی،  یا بدان بی توجه اند یا به سهولت و بی خاصیت از کنارشان می‌گذرند. همچنین  نشان دادن مشکلات و دغدغه های روحی و زیستی قشر پربازخوردی چون دانشجو و البته چینش آن در جزیی ترین رویدادهای داستانی در کنار سهم درخور و متناسب برخی تیپ های اجتماعی چون بازاری و فروشنده و بنگاهی و جوانان عاطل و باطل ،  خود حکایت از اهمیت اثر دارد. اما مشکل اصلی در پرسش‌ها، چرخش‌ها، و ابهاماتی است که چون نازنین؛ برای ما هم خلق می شود. گویا مونتاژسریع و گاه مستمر نمی گذارد روایت دربند از وحدت برخوردار شود، مهمترین پلانها و لحظات بی توجیه روایی و قانعی کننده ای نمایش داده نمیشود و تنها بر ایهام و ابهام کار می افزاید، انگار که فیلمنامه نویس فراموش کرده که میان آن چه که باید و آن چه شاید فاصله بسیار است. اینکه چطور و با چه منطقی نازنین برای سحر، دل می سوزاند، اینکه شدت این دوستی چطور و چرا تا آنجایی باید پیش برود که تنها اوست که برای رهایی سحر از بند، خود را دربند می کند و سفته امضا میکند و خود را برای پذیرش انفعالی سرنوشت محتوم خویش آماده میکند. حتی این سهل انگاری در پرداخت شخصیت خود نازنین نیز دیده می شود: اینکه علیرغم قبولی در رشته پزشکی در ساده ترین امور مربوط به زندگی شهری تقریباً ناآگاه و حتی در سطح بلاهت، عمل میکند، اینکه تجمع های دانشجویی چه تاثیری قرار است بر نازنین و جزییات زندگی او بگذارد. اینکه قرار است ربط میان برخی رفتارهای او؛ مثل سرک کشیدن به وسایل سحر در بازبینی خانه در ابتدای فیلم یا برنداشتن گذرنامه در تقریباً اواخر آن، چه نتیجه در مجموع برساند. به نظر می رسد نمایش عریان؛ تلخ و بی واسطه واقعیت‌های اجتماعی  و دغدغه های نسل جوان و قشردانشجو، برای شهبازی فیلمنامه نویس، چنان پررنگ شده که از توجه به برخی جزییات شخصیت پردازی و روایت باز مانده استو این یکی را فدای آن یکی کرده است. در نهایت مشکل همیشگی فیلمهای شهبازی، یعنی پایان بندی عجولانه و سرهم بندی شده، انبوهی از پرسش ها را بی پاسخ و سرگردان باقی می گذارد و تنها حس حسرت برای مخاطبی ایجاد می‌شود که دل به فیلم مهمی چون دربند بسته بود.

    podarband001 Caffecinema.com 2



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :سینما ،



  • محمد پروکار


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :