تبلیغات
***** آسمان آبی *****

***** آسمان آبی *****

سیلی ( Prisoners)

" محبوسین( زندانیان)" مثل یک سیلی محکم است. آدم را غرق میکند در قصه و روایت. قدرتمند و تاثیرگذار. از آن دست فیلمهایی که باید حتما برایشان نوشت تا نشان داد که چقدر دوستشان داری! قصه دزیده شدن دختران خردسال و تقلای والدین آنها برای پیدا کردن آنها و درکنارش ابهام و ایهام نهفته در سرتاسر داستان که تماشای آن را به تجربه ای دلنشین هرچند غمبار بدل می سازد. به راحتی میشود تصور کرد که علیرغم داستان بارها گفته شده اثر، نگاه و رعایت قواعد در بستر روایت،میزانسن و به طور کلی فرم، برگ برنده است. فیلم با حوصله پیش میرود ،به در و دیوار نمی کوبد، به تمام شخصیتهایش ( و نه تیپ هایش) بال و پر میدهد و سهم قائل است و کارکرد درستی دارند، فراز و فرود و گره های روایی به قدر کافی داستان فرعی و متناسب با پیرگ می سازد و در این ارکستر شنیدنی آنی فالش نمی زنند. قصه سریع شروع می شود تا شخصیتها ساخته شوند و قوام بگیرند. وجود موتیف و پراپ در فیلمنامه قابل تدریس است از نقش سوت و درخراب خانه مرموز تا آن هزارتوی منحوس و مار و یادداشت برداری کاراگاه و .... هرچند برخی ضعفها در فیلمنامه توی ذوق می زند مثل اشاره بی پرده به تم داستان یا بعضا سکته ها که به جای فاصله گذاری هواس مخاطب را پرت می کند اما در مجموع اثری است قابل تامل.

پوستر فیلم زندانیان

بازی حیرت انگیز هیوجکمن در نقش کلر، پدر آنا یکی از کودکان روبرو شده در کنار بازی قدرتمند جیک جیلنهال در نقش کاراگاه پلیس ( کارآگاه لوکی)، کاملا نشان دهنده حرکت در قبال و مسیر فیلمنامه است. حرکت در مسیر قانون یا حرکت بر حسب احساس و وجدان. دو بازی کاملا متضاد اما در هارمونی کامل با تحول شخصیتها در داستان . یکی پدری نگران و خشمگین که ذره ذره به نابودی و اضمحلال می رود و دیگری پلیسی خونسرد که به موقع عصبانی هم میشود، با بازی خویشتن دار و منطقی . و البته یک پل دانو مرموز که نشان داد حتی با یک چشم آن هم در حبس چه بازی ارائه داد. و بازی خوب سایر بازیگران. به همه اینها باید تصویربرداری شگرف راجر دیکنز را هم افزود که غنای بصری ویژه ای به فیلم بخشیده است.

عکس فیلم زندانیان

اما شاید قابل توجه ترین موضوع برای من توجه به مفهوم خانواده و مذهب در سینمای روز آمریکاست. مفهوم خانواده، در سینمای آمریکا ( برخلاف اروپا) روز به روز دامنه وسیع تری به خود میگیرد واصلا خود بدل به یک تم اصلی شده است( البته که همواره در سینمای این کشور خانواده کاملا مطرح بوده اما این حجم از بذل توجه به آن در سالیان اخیر بسیار شگفت انگیز است) .انگار تقدس، احترام، و جایگاه این نهاد اجتماعی به بخشی از اصول و مبانی فیلمهای آمریکایی بدل شده است. باورکنید امسال هیچ ( دقیقا هیچ !) فیلم آمریکایی را ندیدم که بر خانواده و لزوم حفظ و تشکیل آن تاکید نکرده باشد. به صورت متقارن و موازی به مفهوم ایمان و خداباوری نیز باید اشاره کرد. (تعداد فراوان نماهای لانگ شات نیز به نوعی موید همین رویه است) انگار فیلمهای آمریکایی حتی آنهایی که ساختارشکن هستند هم به این دو مفهوم اخلاقی و  اجتماعی و انسان ساز چنان باوری پیدا کرده اند که مثل یک دستورالعمل نانوشته ، جزیی از فیلمنامه و سازمان سینمای روز آمریکا راباید این مسائل تشکیل دهند وگرنه با ضمانت اجرای کیفری مواجه خواهند بود!


فیلم زندانیان

نکته بسیار قابل تامل دیگر که می تواند به راحتی با سینمای ایران مقایسه شود، قضییه برخورد با یک پدیده اجتماعی است.جالب هم اینجاست که امسال فیلم " هیس دخترها فریاد نمی زنند " در ایران نیز به نوعی به مسئله کودک آزاری پرداخته بود . اما آنقدر در فیلم به شعار و فریاد پرداخته بود که تقریبا روایت را فدای مضمون کرده بود ( هرچند به نوعی هیس به سهم خود تاثیرگذار است و وواقعا فیلم بدی هم نیست! ) اما مقایسه این دوفیلم میتواند بار دیگر تفاوتهای ظرافت در انتقال پیام و رسالت اجتماعی را گوشزد کند مثلا در جایی از " محبوسین " عملا به ناکارآمدی مدت زمان حبس مظنونین اشاره و ظرافتهای حقوقی در قالب نقد به ساختار قضایی همه و همه در بطن داستان و بدون شعار مورد توجه است. یا در جایی دیگر که اقدام خودسرانه سرگرد لاکی ( جیلنهال) در تنبیه بدنی مظنون چه مصیبتی به بار می آورد( خودکشی مظنون) و شیوه برخورد با متهم مورد تاکید است.



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :سینما ،
  • نوستالژی شیرین ( کندو)

    تقارن عجیبی است. " کندو" محصول اوایل دهه 50 ایران و دهه 70 آمریکا. فریدون گُله در رادیکال بودن تنه به آلتمن، اسکورسیزی، هال اشبی و لومت می زند . لمپنیسم! سانتی مانتالیسم! هرگز چنین صفاتی برازنده اش نیست.عمیق، تلخ، همدلانه و همچنان دیدنی. برای بارها و بارها. روایتی روان و تکنیکی منحصربه فرد. به اصطلاح یک کالت. برای نسل جوانی که پیش از انقلاب را ندیده، شهرفرنگ است. رستوران ها و کافه ها، مغازه ها، اسم ها، مردم، تهران، شبهایش، خیابان ولیعصر. این دیالوگ کرم رضایی که " تو هر سوراخ این شهر یه دیو خوابیده" . محیط قهوه خانه و شخصیت غریب صاحبش، بهروز شگفت انگیز و دوست داشتنی، آقاحسینی( داود رشیدی) به یاد ماندنی و البته سکانس تماشایی عصیان با همراهی ترانه " کندو" ابی. عالی و بی نقص




  • نظرات() 
  • نوع مطلب :سینما ،
  • استادِ اژدها وارد می شود! ( Grandmaster)

    تلفیق دنیای وونگ کار وای و دنیای هنرهای رزمی هونگ کنگی بدون تردید یکی از بهترین و خوش منظره ترین آثار سینمای جهان در سال اخیر و بازگشتی باشوه برای کاروای را رقم زده است.دنیایی آدمهای تنها و سرگردان محیطهای شلوغ شهری ( هنوز هم" در حال و هوای عشق "، "2046" ، " روزهای وحشی بودن" و " چانکینگ اکسپرس" دیدنی و جذابند) و تابلوهای نئون، داستانهای عاشقانه غمناک و نودلیت! جای خود را به دایره المعارفی از زیباترین هنرها و اصطلاحات رشته های رزمی و بویژه کونگ فو داده است.روایتی از زندگی ایپ من یکی از بزرگترین اساتید این رشته و البته استاد اعظم بروس لی. نکته قابل توجه حفظ نگاه شخصی کاروای هم در ساختار روایی و هم در ساختمان بصری فیلم است. نامزدی " استاد اعظم" در دو شاخه فیلمبرداری و طراحی صحنه در آکادمی اسکار هم نشان از این ویژگی دارد.

    شاید اگر کارگردانی دیگر می خواست این تعادل را حفظ کند به دردسر می افتاد ، اما ادای دین کاروای به فیلمهایی که بسیار بیشتر از فیلمهای هنری و خاص پسند او کشورش را معروف کرده است، بی بغض و بی کینه با صداقت و صمیمانه است. انگار او به تمام چم و خم های ساختن فیلمهای رزمی آگاهی داشته اما می خواسته مثل قهرمان داستانش پس از40 سالگی و رسیدن به اوج بلوغ در فیلمسازی ، فیلمی رزمی بسازد. مثل این استادهای هنرهای رزمی که با مهارت شگفت فقط با یک دست مبارزه میکنند ( و چه قدر بامزه تارنتینو در بیل را بکش به آنها ادای دین کرده )، با تمام تمرکز پشت دوربین رفته و یکی از بهترین آثار - هرچند متفاوت - خود را رقم زده است.دائم قابهایی که سوژه های انسانی اش در سیطره پراپ رنگ زرد به نیمه تقلیل داده شده اند ( چون فیلمهای قبلی کاروای) توضیح جالب توجه و پرحوصله برخی از فنون رزمی که در تصاویر با فریم بالا و بعضا تصویر آهسته کتر نشانی از مبالغه های فیلمهای رزمی این چنینی دارد، حضور شکوهمند موسیقی و البته ابهام و پرش های داستانی که خاص نگاه کاروای است و از آثار قبلی به این فیلم هم سرک کشیده است. حضور عناصر تاریخی نیز توانسته بعدی مستند به فیلم بیفزاید.اما خب شاید درک داستان نیاز به کمی دقت و البته کمی مسامحه و اغماض! از سوی مخاطب داشته باشد تا بیشتر بتواند از تصاویر حیرت انگیز و نبردهای جذاب لذت ببرد تا کنکاش در علیت روایت. و چه دیالوگ زیبایی دارد سکانس نیمه پایانی : زندگی بدون حسرت واقعا کسالت باره.

    برای من که همیشه طرفدار فیلمهای با اسم و  رسم رزمی بوده ام و از بروس لی و ژانگ ییمو و جان وو و جکی چان نازنین و البته فیلم زرمی آنگ لی " ببیر پرَان اژدهای پنهان " وهمین " استاد اعظم " کاروای لذتها برده ام، این یکی می تواند مکمل باشد تا همچنان امیدوار به زنده ماندن و حتی احیای این گونه دوست داشتنی باشم.و در نهایت اینکه به نظرم دیدن " ایپ من " محصول 2008 می تواند پیش نیاز خوبی برای لذت بردن بیشتر از " استاد اعظم" باشد. آن هم اثری بیوگرافیک درباره ایپ من ، استاد بروس لی ، بود که هرچند ظرافت های بصری و هنری فیلم کاروای را ندارد اما در حوزه فیلمهای رزمی ، اثر درخوری است.



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :سینما ،
  • مولتو بنه پائولو فدریکو! ( Great Beauty)

    چند وقت پیش در اینجا نوشتم که امید چندانی به سینمای ایتالیا و کارگردانان امروزیش نمی رود. حتی تورناتوره هم نتوانست سینمای ایتالیا را ستاره دار کند،اما خب سینمای تجربه غریب و سیالی است. مثلا ساخته شدن " زیبایی عظیم " از پائولو سورنتینو توی دهنی محکمی به پیش داوری قبلی اینجانب است! بله " زبیایی عظیم " یادآور فیلمهای فلینی است ، اما چه باک ، چه عیبی دارد که پس از سالها سینمایی ایتالیا بار دیگر نشان دهد که چه بوده و چه می تواند باشد. داستان دوران سالخوردگی، عزلت و در عین حال جمع نشنینی های یک نویسنده در رم امروز که با گذر از بناهای تاریخی و خیابانهای رم، رودخانه ها؛ موسیقی های اپرایی باشکوه و البته دنس امروزی و زیبایی های تمام نشدنی این شهر باستانی بار دیگر ما را به دنیای فلینی و دوستان می کشاند. فیلم تا دلتان بخواهد لحظات و تصاویر زیبا دارد، از عکس گرفتن یکی از دوستان جپ در تمام روزهای زندگیش تا تصاویر بی نظیر از شکوه رم. از مراسم و سنن عزاداری به شیوه ای روشنفکرانه تا موسیقی و هنر امروز ( و ای بسا دست انداختن آن با آن طنز شیرین و یونیک ایتالیایی ) ، از فداکردن روایت برای لذت بصری و شیطنتهای فرمی ( تنهایی جپ و سرگشتگی اش یادآور سه گانه های آنتونیونی است) . از نگاهی به رم از میان باغی زیبا که حس جاودانگی را در حضور همیشگی زوال القا میکند.از سویی حسرت دوران جوانی و مرگ آگاهی است که جپ را در رم به خودآگاهی تازه ای می رساند . از دیدن کشتی غول پیکر کنکوردیا که به گل نشسته تا دیدن مجسمه های تاریخی همه گواهی است بر مفهوم زوال و گذر و دریغ گذشته از نگاه جپ.اگر پارسال وودی آلن با روایت و سبک خاص خودش به رم ادای دین کرده بود ، انگار به سورنتینو این نکته را یادآور شده که چرا با وجود ر باید فیلم خنثی و دست چندمی مثل " اینجا باید جایی باشد " را با شون پن افسرده حال بسازد. و خب حالا و با " زیبایی عظیم" می توان امیدوار شد .نه؟

    برنده شدن " زیبایی بزرگ " به عنوان بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان گلدن گلوب و احتمالا اسکار خبر مسرت بخشی است. هرچند به شخصه دوست داشتم فیلم " شکار" وینتربرگ از دانمارک برنده باشد و با وجود اینکه هنوز هم اعتقاد دارم " گذشته " فرهادی فیلم خوبی است و در عین حال فیلم خوب " استاد اعظم " از وونگ کاروای را هم دوست داشتم اما همین که فیلم به غایت موهن، تبلیغاتی و زشت " آبی گرم ترین رنگ است " که وقاحت را به حد خود رسانده و کاملا یک پروپاگاندای بی پرده درباره حقوق همنجس بازان است؛ جایزه را نگرفت و در اسکار هم خبری از آن نیست؛ خبر مسرت بخش تری است. واقعا جشنواره کن باید بر خود شرم کند که در حضور " زبیایی بزرگ " ؛ " گذشته"، " درون لوین دیویس " از برادران کوئن ، فیلم پولانسکی و ... باید نخل طلای خود را به این فیلم بدهد. در " آبی گرم ترین رنگ است " هیچ خبری از رویکردهای دراماتیک برای رمانس قصه وجود ندارد، ریتم کند است و به زحمت پیش می رود، درواقع کارگردان نمی داند از کجا شروع کرده و می خواهد به کجا برسد.او برای رساندن پیامش به بیننده ، ابایی از رفتن به داخل تظاهرات همجنس گرایان ندارد و اینجور موضع میگیرد( مقایسه کنید با نگاه سودربرگ در " پشت شمعدانی ها " که گرچه فیلم خوبی نیست ولی در مقابل این یکی استاد اخلاق است). در واقع مخاطب محکوم است به همذات پنداری زوری.مگر میشود؟ حیرت انگیز آنجاست که عده ای در نقد فیلم میگویند یادآور فیلمهای برادران داردن و نانی مورتی و... است. اما کسی نمی گوید چرا این آدل ( شخصیت داستان) چرا مدام بی دلیل گریه می کند؟ مرضش چیست؟ کدام بسطی در شخصیت این موجود پرداخته شده ؟ هیچ و فی الواقع هیچ . خب بعضی ها خوب می توانند از هیچ، پوچ بسازند و بعضی ها هم نمی توانند مثل جناب عبدالطیف کشیش کارگردان " آبی گرم ترین رنگ است "

    پ. ن : عنوان به ایتالیایی یعنی خیلی خوب بود پائولو و خب باید به فدریکو فلینی بزرگ هم از همین جا عرض ارادت کنم!



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :سینما ،
  • هرگز تسلیم نشو! ( All Is Lost )

    ساختن فیلمی مثل " همه چیز از دست رفته " در این دوران کاری جسارت آمیز و فوق العاده خطر پذیر است. فیلمی که تماما در سکوت می گذرد، بنایش بر بازیگر پرتجربه و پرصلابتش و البته همدلی مخاطب در لحظات سراسربدون دیالوگ است ! روایت چنینی از ماجرای رابرت ردفوردی پیر اما همراهی کننده و پرجذبه در قایق تفریحی اش(ویرجینیا جین)، می توانست کلا مخاطب گریز باشد. اما چنان با تصاویر با حرکات و بدرستی تنظیم شده که بار دیگر نشانمان میدهد( به یادمان می آورد ) که سینما در درجه اول تصویر است، ابژه و عینیت است. بدون پرحرفی و پزهای روشنفکرانه . راستش کمترین اثری از جلوه گری و تظاهر هم نیست، داستان و فضای کلی فیلم می طلبد که رویکردش چنین افراطی و متفاوت با جریان روز سینما باشد. با زبان همیشه گویای تصویر. اثری که در همه جایش مستقل بودن فریاد می کشد . حتی اگر به اثری تکراری در ژانر جان بدر بردن(بقا ) تعبیر یا به متظاهر بودن و نقص روایی متهم شود. حتی اگر ستاره سالخورده ای که هیچگاه چنین پرجلوه و پرشکوه نبوده است، در آن حضورداشته باشد. بله رابرت ردفورد در جوانیش یکی از خوش چهره ترین بازیگران تمام ادوار سینما بوده، اما در این جا او دیگر ردفورد جوان و دلفریب نیست، پیرمردی است تنها؛ شخصیتی که از هیچ جزیی از قایقش ( تفذیحی و نجات)، نمی تواند بگذرد. پس از غرق شدن ویرجینیا هم به قایق نجات بادی پناه می آورد و باز طوفان، باز تشنگی، باز گشنگی و باز بی محلی قایق های و کشتی های غول آسای تجاری. مرد ما تا غرق شدن هم پیش میرود، بارها مرگ را به چشم خود می بیند اما تا امید هست زندگی هم هست.از آن دست فیلمهایی که در ژانر خودشان هم نوآوری دارند( هرچند بعضا به قواعد ژانر بقا میدان می دهد و پایانش هم ساختارشکن نیست( که می توانست باشد حتی اگر تلخ از آب درمی آمد ) و باز هم از آن دست فیلمهایی که باید برایشان نوشت تا بیشتر دیده شود و خودت هم تسکین یابی که واقعا فیلم را بی دوز و کلک دوست داشته ای! حتی افراطی تر از " دورافتاده" رابرت زمکیس اینجا دیگری خبری از توپ والیبالی به نام ویلسون هم نیست که ردفورد ما با او درد دل کند، با او دعوا کند؛ آشتی کند. هیچ کس نیست ، تنها دریاست و قایق ها و ردفورد.( هرچند به تاثیرگذاری آن هم نیست! و دورافتاده همچنان جذاب تر است) جالب است جی سی چندور در فیلم قبلیش " تماس فوری" که در سا 2011 کمتر دیده شد تماما بر دیالوگ متکی بود. فیلمی درباره سقوط قریب الوقوع سهام یک شرکت معتبر در وال استریت که کمتر دیده شد اما در همان هم فرصت یافت تا کارگردانش نشان دهد که تصویر را هم به خوبی گفتگو می شناسد و حالا " همه چیز از دست رفته " دلیلی براین مدعاست. گویا سینمای مستقل آمریکا جانی تازه گرفته است!



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :سینما ،



  • محمد پروکار


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :