***** آسمان آبی *****

هرگز تسلیم نشو! ( All Is Lost )

ساختن فیلمی مثل " همه چیز از دست رفته " در این دوران کاری جسارت آمیز و فوق العاده خطر پذیر است. فیلمی که تماما در سکوت می گذرد، بنایش بر بازیگر پرتجربه و پرصلابتش و البته همدلی مخاطب در لحظات سراسربدون دیالوگ است ! روایت چنینی از ماجرای رابرت ردفوردی پیر اما همراهی کننده و پرجذبه در قایق تفریحی اش(ویرجینیا جین)، می توانست کلا مخاطب گریز باشد. اما چنان با تصاویر با حرکات و بدرستی تنظیم شده که بار دیگر نشانمان میدهد( به یادمان می آورد ) که سینما در درجه اول تصویر است، ابژه و عینیت است. بدون پرحرفی و پزهای روشنفکرانه . راستش کمترین اثری از جلوه گری و تظاهر هم نیست، داستان و فضای کلی فیلم می طلبد که رویکردش چنین افراطی و متفاوت با جریان روز سینما باشد. با زبان همیشه گویای تصویر. اثری که در همه جایش مستقل بودن فریاد می کشد . حتی اگر به اثری تکراری در ژانر جان بدر بردن(بقا ) تعبیر یا به متظاهر بودن و نقص روایی متهم شود. حتی اگر ستاره سالخورده ای که هیچگاه چنین پرجلوه و پرشکوه نبوده است، در آن حضورداشته باشد. بله رابرت ردفورد در جوانیش یکی از خوش چهره ترین بازیگران تمام ادوار سینما بوده، اما در این جا او دیگر ردفورد جوان و دلفریب نیست، پیرمردی است تنها؛ شخصیتی که از هیچ جزیی از قایقش ( تفذیحی و نجات)، نمی تواند بگذرد. پس از غرق شدن ویرجینیا هم به قایق نجات بادی پناه می آورد و باز طوفان، باز تشنگی، باز گشنگی و باز بی محلی قایق های و کشتی های غول آسای تجاری. مرد ما تا غرق شدن هم پیش میرود، بارها مرگ را به چشم خود می بیند اما تا امید هست زندگی هم هست.از آن دست فیلمهایی که در ژانر خودشان هم نوآوری دارند( هرچند بعضا به قواعد ژانر بقا میدان می دهد و پایانش هم ساختارشکن نیست( که می توانست باشد حتی اگر تلخ از آب درمی آمد ) و باز هم از آن دست فیلمهایی که باید برایشان نوشت تا بیشتر دیده شود و خودت هم تسکین یابی که واقعا فیلم را بی دوز و کلک دوست داشته ای! حتی افراطی تر از " دورافتاده" رابرت زمکیس اینجا دیگری خبری از توپ والیبالی به نام ویلسون هم نیست که ردفورد ما با او درد دل کند، با او دعوا کند؛ آشتی کند. هیچ کس نیست ، تنها دریاست و قایق ها و ردفورد.( هرچند به تاثیرگذاری آن هم نیست! و دورافتاده همچنان جذاب تر است) جالب است جی سی چندور در فیلم قبلیش " تماس فوری" که در سا 2011 کمتر دیده شد تماما بر دیالوگ متکی بود. فیلمی درباره سقوط قریب الوقوع سهام یک شرکت معتبر در وال استریت که کمتر دیده شد اما در همان هم فرصت یافت تا کارگردانش نشان دهد که تصویر را هم به خوبی گفتگو می شناسد و حالا " همه چیز از دست رفته " دلیلی براین مدعاست. گویا سینمای مستقل آمریکا جانی تازه گرفته است!



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :سینما ،
  • سرخوش ( Great Gatsby )

    آلفرد هیچکاک در پاسخ به فرانسوا تروفو درباره اینکه می تواند جنایت و مکافات شاهکار بی بدیل فیودور داستایوفسکی را به سینما تبدیل کند یا خیر می گفت : فایده ی در ساخت آن نمی بینم چرا که این قدر رمان کامل هست که من دیگر نتوانم چیز دیگری به آن اضافه کنم.( نقل به مضمون) شاید اگر دیگر فیلمسازان نیز به این توصیه استاد عمل می کردند با این حجم از فیلمهای اقتباسی متوسط الحال از شاهکارهای مسلم ادبی روبرو نبودیم.

    گتسبی آنقدر بزرگ هست که این نخسه جدید باز لورمن با تمام آب و رنگش، زرق و برقش، جلال و شکوهش و... هم نتواند یارای مقابله با جادوی فیتزجرال را بکند. اما مشکل کجاست؟ تلفیق عجیب و غریب و تلاش برای به دست آوردن یک نسخه مدرن ( با تمامی ویژگی های مدرن)از رمان، استفاده از موسیقی رپ جی زی و ترنس به جای استفاده از موسیقی جاز خوش آوا و معرف آن دوران ( درسی که در سریال امپراطوری ساحلی به خوبی رعایت شده)  برای هرچه باشکوهتر نشان دادن مهمانی های گتسبی، استفاده از آن همه نور، رنگ، لباس و در یک کلام شکوه و جلال . تکیه بر این عناصر بصری صرف و عدم تمرکز بر شخصیتها، روحیات و روابط؟ موفقیت لورمن در بازنمایی پاریس و مولن روژ و افتادن به این صزافت که این خیال در نیویورک هم جواب میدهد. شاید تمام این عوامل.


    اما چرا " گتسبی بزرگ " باز لورمن اثری دیدنی است. و باز هم حجمی از حدس و گمانها. شاید به خاطر استفاده از لئوناردو دی کاپریو در نقش گتسبی، برای او چند صحنه کافی است تا شکوه و عظمت و در آن واحد شکنندگی و تنهایی محض گتسبی را بپرورد. بازی همدلانه دیگر بازیگران. تکیه بر حوادث اصلی داستان و نشان دادن دقیق موقعیت و فضای نیویورک دهه 20 و توامان دقت در طراحی فضای داستان، تاثیرپذیری و تاثیرگذاری در لحظات سرنوشت ساز داستان و شاید مهمتر از همه اعتراف به بزرگی " گتسبی بزرگ " فیتزجرالد در پایان بندی .

    راستش این نسخه سینمایی گتسبی با کمی اغماض قابل قبول و دیدنی است. به هر حال ...  



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :سینما ،
  • یه رازِ خوابگاهی: داشْ چیز

    بچه های خوابگاه دانشگاه به خصوص اونهایی که " رفیق جینگ " هم بودن و " با هم از این حرف ها نداشتن " و " اغلب هم تو یه خط فکری و اینا بودن" ؛ عادت کرده بودن برای نشان دادن عمق رفاقت و صمیمیت از اصطلاح لوتی های قدیم" داشْ " که مخفف همان " داداشه " ، استفاده کنن. بچه های متولد نیمه دوم دهه شصت ، معلق بین نسل سوم و چهارم ، الکی خوش و الکی افسرده.هم نوستالژی باز ، هم پی اس باز، عاشق خوندن آهنگای "ابی" بویژه اونایی که نیاز به حنجره آزمایی دارن ، مشخصاً : وقتی دلگیری و تنها... × 10  که رقابت کنن با سردی شبای خوابگاه و صدای گرگهای سرگردون بیابونهای اطراف و از اونطرف پیگیر کلیپ جدید جناب " پیتبول " با نام وزین " بون بون!   " . بچه هایی که عشقشون سیگار کشیدن آزاردهنده و افراطی بود  ( یه چیزی توی مایه های فرنی سلینجر ) که یه ماهی گُلی رو تو عرض 10 دقیقه تبدیل می کرد به یه ماهی دودی گیج و منگ. خلاصه ، از توی این بچه ها ، باید خیلی متفاوت بودی که می گفتی " عباس جان " یا " احمد آقا " یا ... . اغلب " داشْ " و اسم طرف  . از قضا روزی یکی از همین بچه ها ، ملقب به " داشْ محمود " ، برای خوندن رفقا ، از اصطلاح بی نظیر" داشْ چیز" استفاده کرد. " داشْ محمود " کوتاه قامت و با صدایی تودماغی منحصر به فرد . اولش کسی جدی نگرفت. اما کم کم برای رفقا مهم شد . منظور چیه ؟ " داشْ چیز " ؟ یعنی چی آخه ؟. ابتدا،  بروبچ می خواستن مشکل رو به راحتی حل و فصل کنن : شاید اسم رفیق از یادش رفته بود. یه پارادوکس عالی . صمیمت در عین غرابت. اما ، نه ، بحث پیچیده تر از این حرفا بود.

    شاید هم مثه همه چیزهایِ اینجایی ، قضییه سیاسیه.کنایه به کاندیدای سال 88! شاید هم بوی یه جور تحقیر! میومد. یعنی مخاطبی که " داشْ چیز " خوانده شدی ، هنوز در سطح ما نیستی. درسته به احترام رفقا و با ارفاق" داش " خونده شدی ولی هنوز جزو پسرخاله های ما محسوب نمیشی. باید بدویی حالا حالاها . شاید هم ...

    " داش محمود " هیچ وقت هدفش از این تیکه کلام رو فاش نکرد و این مثل یه راز برای همه باقی موند..



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :خاطرات مدرسه ،
  • لورنس همیشه جوان

    تقریبا هیچ سینمادوست و سینما شناسی را نمی شناسید که پیتر اوتول بزرگ را نشناسد و او را با نقش آفرینی های همیشه جاودانش در فیلمهای عظیم تاریخ سینما فراموش کند. از " لورنس عربستان " تا " بکت " از " شیر در زمستان " تا " آخرین امپراطور" و حتی این اواخر در " تروی". او همیشه صلابت ایفای نقش های تاریخی را به نحو احسن داشت و  استادی برای تمام بازیگرانی است که باید از الفبای شکوه اوتول در نقش های تاریخی پیوسته مشق کنند. او 8 بار نامزد جایزه اسکار شد ، اما هر بار این جایزه را از او دریغ کردند, همانگونه که از هیچکاک و کوبریک و... 


    اما قطعا پر رنگ ترین و جاودانه ترین حضورش ، لورنس عربستانی باشد که هیچ گاه فراموش نمی شود.و حالا او در سن 81 سالگی درگذشته است. یاد نقش هایش اما همیشه ماندگار است.

    پیتر اوتول در فیلم «لورنس عربستان»




  • نظرات() 
  • نوع مطلب :سینما ،
  • بدرود مادیبا

    خبر درگذشت نلسون ماندلای کبیر بسیار ناگوار و تلخ است. یکی از بزرگترین انسانهایی که تاریخ به خود دیده است . ارزش و راز بزرگی او هم نه در مقاومت مدنی و پایداری در مقابل سنگدلانه ترین و ناگوارترین سیستم های تبعیض نژادی در جهان ، آپارتاید ، بلکه در رفتارها و ارزش های والای انسانی و اخلاقی بود که پس از به قدرت رسیدن در سال 1994 و سالها در حبس یودن (در سلول جزیره روبن به مدت 27 سال ) ، به نمایش گذاشت. به دور از تنفر و کینه نسبت به تمام سفید پوستانی که به ناحق سالها او را در حبس نگهداشتند. تنها برای پیشرفت و اعتلای کشورش ؛ قاره اش و حتی بشریت.

    او به نماد وحدت و همدلی ، اعتماد و اخلاق در جامعه بدل شد. رهبر تمامی اهالی آفریقای جنوبی ، تمام سیاهان و سفیدان ، تمام مردان و زنان و تمام آفریقا. بدون تبعیض ، همه چیز در برابری و مساوات . آزادی و حقوق برابر . انصاف و عدل اجتماعی . در جامعه ایی که در تار و پودش به تبعیض در تمامی شئونش خوء گرفته بود . کار صعب را باید انسانی سهل می کرد که از جنس دیگری باشد. مثل گاندی ، مثل لینکلن . برای مردم و به خاطر مردم.

    مادیبای دوست داشتنی دیگر در میان مردمان این کره خاکی نیست.او نمادی از شهامت ، صبر و ایثار ، فداکاری و شجاعت ، پایمردی و     مقاومت و اخلاق و پیابندی به قواعد و حقوق .

    مادیبای حقوقدان بود. چون گاندی چون لینکلن . از حق می گفت و البته از مسئولیت. او نماد توجه به قاره سیاه و فقیر آفریقاست.

    و حالا دیگر در میان ما نیست.

    کتاب راه دشوار آزادی ، اتوبیوگرافی نلسون ماندلا است که در ایران توسط انشتارات اطلاعات به چاپ رسیده است و چه زیبا و درس

    آموزست ، یادگرفتن آزادی و راههای دشوار و دیررس رسیدن به آن از زبان آزاد مردی جاودانه چون نلسون ماندلا



  • نظرات() 



  • محمد پروکار


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :